على عليه السّلام فرمود : تو اين خبر را از كجا مىدانى با اينكه وحى از ما قطع شده است ؟
فرمود : اى ابو الحسن ! هم اكنون خوابيده بودم ، حبيبم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در قصرى از درّ سفيد ديدم . چشم حضرت كه به من افتاد ، فرمود : جلو بيا دخترم كه خيلى مشتاق ديدار تو مىباشم ! گفتم : به خدا سوگند ، من بيش از شما مشتاق ديدار شمايم . فرمود :
تو امشب نزد من خواهى آمد ، آنچه را كه وعده داده ، راست است و او به وعدهء خود وفادار است .
تو شروع كن به قرائت سورهء يس ! پس از آنكه تمام شد ، بدان كه از اين دنيا رفتهام ، مرا غسل بده و لباسهايم را از تنم بيرون نياور و بدنم را برهنه مكن ! من پاك و تميزم . بر من از خويشاوندان فقط نزديكترين نزديكان و كسانى كه از ، پاداشم ارتزاق كرده ( فرزندانم ) ، نماز گزارند ، و شب مرا به خاك ( قبر ) بسپار ! اين خبر را حبيبم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به من فرمود .
على عليه السّلام فرمود : پس از فوتش مشغول انجام مراسم شدم . او را در پيراهنش غسل داده آن را از تن او بيرون نياوردم ، به خدا سوگند كه پاك و تميز و پاكيزه بود . بعد با زيادتى حنوط رسول خدا او را حنوط كردم و كفن بر او پوشانيده در لاى كفنهايش گذاردم ، هنگامى كه خواستم بند كفن را ببندم ، صدا زدم : يا امّ كلثوم ، يا زينب ، يا سكينه ، يا فضّه ، يا حسن يا حسين ! بياييد و از مادرتان بهره بگيريد ! جدايى سر رسيده است و وعدهء ديدار در بهشت . حسنين عليهما السّلام جلو آمده صدا مىزدند :
وا حسرتا ! غم و اندوه ما هيچگاه از بين نخواهد رفت از اينكه جدّمان حضرت محمّد مصطفى و مادرمان فاطمه زهرا عليها السّلام را از دست دادهايم . اى مادر حسن ، و اى مادر حسين ! هنگامى كه جدّمان محمّد مصطفى را ملاقات كردى سلام ما را به آن حضرت برسان و بگو ما بعد تو در دنيا يتيم مانديم ! امير المؤمنين فرمود : خدا را گواه مىگيرم كه شنيدم فاطمه نالهاى زد و دستهايش را گشود و آن دو را به سينهاش چسبانيد و در اين هنگام سروش آسمانى صدا زد : اى ابو الحسن ! آن دو را از روى سينهء زهرا بردار كه به خدا سوگند فرشتگان آسمان را به گريه درآوردهاند ! دوست به دوست مشتاق است .
فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 706
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٧٠٦