آتش آورده تا خانه را به روى آنان به آتش كشد و فاطمه به او مىرسد و مىگويد :
« اى پسر خطاب ! آمدهاى كه خانهء ما را آتش بزنى ؟ » . مىگويد : « آرى ، مگر اينكه با امّت همراه شده در آنچه كه آنان وارد شدهاند ، شما نيز داخل شويد » .
پس از آنكه يورش هواداران حزب سياسى بر خانهء وحى و باز كردن در خانهء فاطمه را مىبينند و فرياد جلودارشان را مىشنوند كه پس از فرمان آتش مىگويد : « به خدا سوگند خانه بر روى شما آتش خواهد گرفت و خواهيد سوخت ، مگر اينكه براى بيعت از خانه خارج شويد . » و به آن مرد گفته مىشود : « در اين خانه فاطمه است . » و او در جواب مىگويد : « باشد ، مهم نيست ! ! » .
و پس از گفتار ابن شحنه : عمر به خانهء على آمد كه آن را بر روى اهل خانه آتش بزند ، فاطمه به او رسيد . عمر به آن حضرت گفت : « در آنچه كه امّت داخل شدهاند ، شما نيز داخل شويد ! » . « 1 »
و پس از آنكه نالهء حزين و آه دردناك دختر پيامبر را مىشنوند ، در حالى كه از خانه به درآمده مىگريد و صدا مىزند : « اى بابا ، اى رسول خدا ! پس از تو ما از پسر خطّاب و پسر ابو قحافه چه چيزها كه ديديم ؟ ! » .
پس از آنكه فاطمه عليها السّلام را مىبينند كه چگونه ناله سر مىدهد و شيون مىكند و زنانى از بنى هاشم او را همراهى مىكنند و او صدا مىزند : « اى أبو بكر ! چه زود بر خاندان رسول خدا تاختيد . به خدا سوگند تا به هنگام ملاقات پروردگار با عمر صحبت نخواهم كرد . » « 2 »
( 1 ) پس از آنكه مجسّمهء زهد و تقوا و پارسايى و بزرگوارى ، امير المؤمنين على عليه السّلام را مىبينند كه او را همچون شتر خشمگين و سركش با طناب كشيده تا به مسجد برده از او بيعت بگيرند ، و مردم جمع شده اين منظره را نگاه مىكنند و به او گفته مىشود :
« بيعت كن ! » مىگويد : « اگر بيعت نكنم چه مىكنيد ؟ » و گفته مىشود : « به خداوند يكتا سوگند كه گردنت را مىزنيم » . وى مىفرمايد : « بنابراين ، شما بندهء خدا و برادر
هامش
( 1 ) تاريخ ابن شحنه در حاشيهء كامل ، ج 7 ص 164
( 2 ) شرح ابن ابى الحديد ، ج 1 ص 134 ؛ و ، ج 2 ص 19