رسولش را مىكشيد ؟ » .
پس از آنكه همتاى مصطفى على عليه السّلام را مىبينند كه به قبر پيامبر پناه برده فرياد مىزند و مىگريد و مىگويد : اى فرزند مادرم ( اى برادر ) ! مردم مرا ناتوان و ضعيف نگه داشته نزديك بود مرا بكشند . . . . « 1 »
( 1 ) 31 - مولى محسن كاشانى رحمه اللّه گويد : سپس عمر گروهى از طلقاء ( بندگانى كه آزاد شده بودند ) و منافقان را جمع كرده به خانهء امير المؤمنين على عليه السّلام آمده در خانه را بسته يافت . فرياد برآوردند : على بيرون بيا ! خليفه و جانشين رسول خدا تو را فرا مىخواند . حضرت در خانه را به روى آنان باز نكرد . هيزم آورده بر در خانه جمع كرده آتش آوردند كه آن را آتش بزنند . عمر فرياد برآورده گفت : به خدا سوگند اگر در را باز نكنيد آن را به آتش خواهم كشيد .
همين كه فاطمه متوجّه شد آنان مىخواهند خانهاش را به آتش بكشند ، از جا حركت كرده در خانه را باز كرد . پيش از آنكه از جلو چشم مردم پنهان شود مردم او را به يك سوى انداخته ، پشت در و ديوار ، به زمين افتاد . بعد به جانب امير المؤمنين كه روى بسترش نشسته بود ، هجوم برده به زور از خانه بيرون آورده ، جامهاش را بر او پيچانده به سوى مسجد كشاندند . فاطمه عليها السّلام بين آن حضرت و مردم حايل شده فرمود :
به خدا سوگند ، نمىگذارم پسر عمويم را به زور بكشانيد و ببريد . واى بر ما ! چه سريع به خدا و رسولش در مورد ما اهل بيت خيانت كرديد ، با اينكه رسول خدا شما را به پيروى از ما و دوست داشتن و تمسّك به ما سفارش كرده است . و خداوند متعال فرموده است :
قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى
« 2 » راوى گويد : بيشتر آن مردم به خاطر حضرت زهرا دست از امير المؤمنين عليه السّلام برداشتند . عمر به قنفذ بن عمران دستور داد كه با تازيانه آن حضرت را بزند . قنفذ آن قدر با تازيانه به پشت و پهلوى حضرت زد كه حضرت فاطمه از پا افتاده آثار تازيانه بر بدنش باقى ماند و همين ضربات مهمترين عامل براى سقط جنين آن
هامش
( 1 ) الغدير ، ج 7 صص 78 - 75 .
( 2 ) شورى ( 42 ) : 23 : بگو كه پاداش و مزدى از شما به جز دوستى و محبّت نسبت به اهل بيتم نمىخواهم .