تاريخ است ، و چه خوب سروده در اين مورد ابن ابى الحديد ، و من به كورى چشم شاعر و به نشان ماليده شدن بينى او بر خاك چند بيتى از آن قصيده را در اينجا مىآورم :
و ما انس ، لا انس اللّذين تقدّما * و فرّهما و الفرّ قد علما حوب
فراموش نمىكنم ، از خاطر نخواهم برد آن دو نفرى را كه جلو رفتند و فرار كردند با اينكه مىدانستند فرار از جنگ گناه است .
و للرّاية العظمى قد ذهبا بها * ملابس ذلّ فوقها و جلابيب
و به خاطر آن پرچم بزرگى كه جلو بردند و لباس ذلّت و ننگ بر آن پوشيدند .
يشلّهما من آل موسى شمردل * طويل نجاد السّيف اجيد يعبوب
از خاندان حضرت موسى ( يهوديان ) قهرمانى بلند قامت و با شمشيرى تيز و برّان و اسبى تيزرو بر آنان حملهور شد .
يمجّ منونا سيفه و سنانه * و يلهب نار غمده و الانابيب
شمشير و نيزهاش مرگ آفرين شد ، و غلاف شمشيرش آتش و آه برافروخت .
احضرهما ؟ ام حضر اخرج خاضب * و ذان هما ام ناعم الخدّ مخضوب ؟ « 1 »
آيا آن دو مردند يا زنى كه خضاب كرده و آرايش نموده ، به آنان چه مىتوان گفت ؟
( 1 ) 15 - ابن خيزرانه در كتاب غرر خود از زيد بن اسلم روايت مىكند : من از جمله كسانى بودم كه به هنگام خوددارى على و يارانش از بيعت به همراه عمر هيزم به در خانهء حضرت فاطمه برديم . عمر به حضرت فاطمه گفت : كسانى را كه در خانه هستند ، از خانه بيرون كن ! و گرنه خانه را با كسانى كه در آن به سر مىبرند ، آتش خواهم زد .
و در خانه ، على ، فاطمه ، حسن ، حسين و گروهى از اصحاب پيامبر بودند .
فاطمه عليها السّلام فرمود : آيا خانه را در حالى كه فرزندانم داخل آن هستند ، آتش مىزنى ؟ گفت : آرى ، به خدا سوگند ، مگر اينكه بيرون آييد و بيعت كنيد . « 2 »
هامش
( 1 ) بائيّهء ابن ابى الحديد ، قصايد هفتگانه علويّات . ( السبع العلويات )
( 2 ) نهج الحق و كشف الصدق ، ط بيروت ، ص 271 و نيز به تاريخ يعقوبى ، ج 2 ص 105 و تاريخ ابن شحنه در حاشيه « الكامل » ، ج 7 ص 164 مراجعه كنيد .