و آخر النّاس عهدا بالنّبى و من * جبريل عون له فى الغسل و الكفن
آخرين كسى بود كه با پيامبر وداع كرد و كسى است كه جبرئيل در غسل و كفن پيامبر او را يارى كرد .
من فيه ما فيهم لا يمترون به * و ليس فى القوم ما فيه من الحسن
كسى كه داراى صفاتى است كه در ديگران نيست و شكّى در اين ندارند و خوبيهايى كه در اوست ، در ديگران وجود ندارد .
و همچنين از بنى اميّه ، ابو سفيان از بيعت با أبو بكر تخلّف ورزيد . سپس أبو بكر عمر بن خطّاب را به سوى على و اطرافيانش فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه رضى اللّه عنها بيرون آورند و به او گفت : اگر سرپيچى كردند با آنان درگير شو ! عمر مقدارى آتش با خود برداشت تا بر در خانه بيفروزد و خانه را آتش زند . فاطمه او را ديده فرمود : اى پسر خطاب ! چه مىخواهى بكنى ؟ آيا آمدهاى خانهء ما را آتش بزنى ؟ ! گفت : آرى . « 1 »
( 1 ) 12 - محمّد بن جرير طبرى از زياد بن كليب نقل مىكند كه عمر بن خطّاب به در خانه على عليه السّلام آمد و طلحه و زبير و عدّهاى ديگر از مهاجران در آنجا بودند . گفت :
به خدا سوگند خانه را بر روى شما آتش مىزنم مگر اينكه براى بيعت با أبو بكر از خانه بيرون آييد . زبير با شمشير كشيده بر عمر حملهور شده كه بر او حمله كردند و شمشير از دستش به زمين افتاد و او را دستگير كردند . . . . « 2 »
( 2 ) 13 - عمر رضا كحاله مىگويد : أبو بكر به پىجويى گروهى پرداخت كه با وى بيعت نكرده بودند ، همانند عبّاس ، زبير و سعد بن عباده كه نزد على بن ابى طالب عليه السّلام و در خانهء فاطمه زهرا عليها السّلام جاى گرفته بودند . أبو بكر عمر را نزد ايشان فرستاد . عمر در حالى كه آنان در خانهء فاطمه عليها السّلام بودند ، ايشان را به خروج از خانه فرا خواند . امّا آنان سرباز زدند . پس دستور داد آتشى آماده سازند و گفت : سوگند به آن كس كه جان
هامش
( 1 ) تاريخ ابو الفداء ، ج 1 ص 164 .
( 2 ) تاريخ طبرى ، ج 3 ص 202 .