خود بر جنازهاش نماز خواند . . . . « 1 »
( 1 ) 5 - ابن حجر عسقلانى در شرح حال احمد بن محمّد بن سرى بن يحيى بن ابى دارم محدّث أبو بكر كوفى گويد : محمّد بن احمد بن حمّاد كوفى حافظ پس از آنكه تاريخ وفات او را نوشته مىگويد : وى در تمام دوران عمرش با اعتقاد صحيح و استوار بود . در اواخر عمر ، بيشترين احاديثى كه نزد او قرائت مىشد ، روايات و احاديثى بود كه به مطاعن و بديهاى صحابه مربوط مىشد . روزى نزد او رفتم ، ديدم مردى بر او اين حديث را قرائت مىكند : « عمر چنان بر سينهء حضرت فاطمه لگد زد كه محسن را سقط كرد . . . . » « 2 »
( 2 ) 6 - شهرستانى گويد : ابراهيم بن سيّار بن هانى نظّام گويد : عمر در روز بيعت طورى به شكم حضرت فاطمه كوبيد كه جنين از شكمش افتاد و فرياد مىزد :
خانهاش را با تمام افراد خانه آتش بزنيد ! در حالى كه در خانه كسى غير از على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السّلام نبود . « 3 »
( 3 ) 7 - احمد بن يحيى بلاذرى « 4 » گويد : أبو بكر كسى را به دنبال على فرستاد تا از او بيعت بگيرد . وى بيعت نكرد . عمر با گروهى بر در خانه او حاضر شدند . فاطمه با او بر در خانه ملاقات كرده به وى گفت : اى پسر خطاب ! آيا تو را بدين گونه ببينم كه مىخواهى خانهام را بر روى من آتش بزنى ؟ ! عمر گفت : آرى ، در آن ديانتى كه پدرت آن را آورد ، اين كار بهتر و قوىتر است . « 5 »
( 4 ) 8 - ابن عبد ربّه اندلسى گويد : كسانى كه از بيعت با أبو بكر خوددارى كردند ، عبارتند از : على ، عبّاس ، زبير و سعد بن عباده . امّا على و عبّاس و زبير ، آنان در خانهء فاطمه نشسته بودند تا اينكه أبو بكر عمر بن خطّاب را به دنبال آنان فرستاد تا از خانهء فاطمه بيرون آيند . و به او گفت : اگر خوددارى كردند با ايشان جنگ كن ! وى هيزم و
هامش
( 1 ) همان مدرك .
( 2 ) لسان الميزان ، ج 1 ص 268 .
( 3 ) ملل و نحل ، ج 1 ص 57 .
( 4 ) متوفاى 279 .
( 5 ) انساب الاشراف ، ج 1 ص 586 .