دخترم را دوست داشته باشد ، مرا دوست داشته است و هر كس فاطمه را خشنود كند ، مرا خشنود كرده و هر كس فاطمه را به خشم درآورد ، مرا به خشم درآورده است » ؟
گفتند : آرى ، ما اين حديث را از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيدهايم . فرمود : همانا من خداوند و فرشتگانش را شاهد و گواه مىگيرم كه شما مرا به خشم درآورده خشنود نساختيد و هرگاه پيامبر را ملاقات كنم ، از شما به او شكايت خواهم كرد . أبو بكر گفت : من از خشم آن حضرت و خشم تو به خداوند پناه مىبرم اى فاطمه ! سپس شروع به گريه و زارى نمود ، به طورى كه نزديك بود قالب تهى كند و آن حضرت مىفرمود : به خدا سوگند در هر نمازى كه به جاى آورم تو را نفرين خواهم كرد . . . . « 1 »
( 1 ) 2 - ابن ابى الحديد مىگويد : . . . مردم گرد آمده مىنگريستند ، خيابانهاى مدينه پر از مردان شده بود و حضرت زهرا شاهد كارهاى عمر ، ضجّه و فريادى برآورد و در حالى كه عدّهاى از زنان بنى هاشم و ديگر زنان مدينه اطراف او را گرفته بودند ، از خانه بيرون آمده فرياد زد : اى أبو بكر ! چه شتابان بر خاندان رسول خدا تاختيد ! به خدا سوگند با عمر صحبت نخواهم كرد تا اينكه خداوند را ديدار كنم .
أبو بكر « 2 » گويد : مؤمل بن جعفر از محمّد بن ميمون از داود بن مبارك روايت كرد كه گويد نزد عبد اللّه بن موسى بن عبد اللّه بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب عليه السّلام رفتيم در حالى كه به همراه جماعتى از سفر حج برمىگشتيم . دربارهء مطالبى از او سؤالاتى داشتيم ، يكى از پرسش كنندگان من بودم . از او دربارهء أبو بكر و عمر پرسيدم . پاسخ داد : من به تو همان جوابى را مىدهم كه جدّم عبد اللّه بن حسن به هنگامى كه از او پرسش شد چنين پاسخى داد . او گفت : مادر ما صدّيقه و دختر پيامبر مرسل بود ، از دنيا چشم فرو بست در حالى كه بر آن مردم خشمگين بود و ما به خاطر غضب او خشمگين هستيم .
سپس ابن ابى الحديد مىگويد : اين معنا را برخى از شاعران حجازى كه منسوب به خاندان جناب ابو طالب مىباشند ، گرفته به شعر درآوردهاند و نقيب جلال الدين
هامش
( 1 ) الامامة و السياسة ، ج 1 صص 20 - 19 .
( 2 ) وى أبو بكر احمد بن عبد العزيز جوهرى نويسندهء كتاب « فدك » و « سقيفه » است .