( 1 )
و كم خاطب قد ردّ فيها و لم يجب * و كم طالب صهرا و ما كان بالاهل
حضرت ، خواستگارهاى فراوانى را نپذيرفت و افرادى بودند كه شايستگى دامادى پيامبر را نداشتند و به خواستگارى آمده بودند .
و لو لا علىّ ما استجيبت لخاطب * و لا كانت الزّهراء تزفّ الى بعل
اگر على نبود ، جواب خواستگارى داده نمىشد و زهرا به خانهء همسرى نرفته عروسى نمىكرد .
فاعظم بزوجين الإله ارتضاهما * جليلين جلّا عن شبيه و عن مثل
پس دو همسرى را كه خداوند آنان را پسنديده و بزرگوارانى هستند كه مثل و مانند ندارند ، گرامى بدار و احترام كن !
لذلك ما همّ الوصىّ بخطبة * حياة البتول الطّاهر فاقدة المثل
بدين جهت ، هيچگاه جانشين گرامى رسول خدا در طول دوران زندگى حضرت زهراى پاك بىمانند ، تصميم به خواستگارى از فردى ديگر نگرفت .
بذا اخبر المختار و الصّدق قبله * ابو حسن ذاك المصدّق فى النّقل
پيامبر برگزيده ، به اين مطلب خبر داده و گفتار او درست است ، او فرموده كه ابو الحسن على عليه السّلام داراى گفتارى راستين است .
فاضحى بريئا و الرّسول مبرّءا * قد ابطلا دعواكما الرثّة الحبل
او پاك و بىآلايش است و پيامبر او را تبرئه كرده ادّعاى واهى شما را باطل نموده است .
بذلك فاعلم جهل قوم تحدّثوا * بخطبة بنت اللّعين ابى جهل
از اين رو ، سخن گروه نادانى را كه دربارهء خواستگارى دختر أبو جهل ملعون سخن گفتند بدان .
نعم رغبت مخزوم فيه و حاولت * بذلك فضلا لو اجيبت الى الفضل
آرى بنى مخزوم اظهار تمايل كردند و مىخواستند در صورتى كه خواستهشان اجابت شود بر فضيلت خود بيفزايند .
فلمّا ابى الطّهر الوصىّ و لم يجب * رمته بما رامت و مالت الى العذل
ولى وقتى كه وصى پاك پيامبر نپذيرفت ، اين گونه تهمتها را به او زدند و متّهم كردند .