و خلّيتموها و هى فى غير اهلها * و طالبتموها حين صارت الى اهل « 1 »
هنگامى كه به دست نااهل بود ، آن را رها كرديد و حال كه به دست اهل افتاده ، شما به مطالبه برخاستهايد .
( 1 ) دروغپردازىها و ياوهسرايىهاى اين معاند كافر لعين را ، شخصيّت برجسته و ممتاز ، پيشواى فضيلتمداران اسلام ، علّامهء روزگار ، يگانهء دورانش ، دارندهء كرامات آشكار ، آن كس كه از سوى خداوند فرمانروا و زنده پايدار تأييد شده ، در آفاق و كرانههاى گيتى مشهور به بحر العلوم ، آية اللّه العظمى سيّد مهدى طباطبايى رحمه اللّه پاسخ گفته و به كفر و بغض و عناد و دشمنى او تصريح نموده است ، لعنت و نفرين الهى بر ستايشگر و ستايش شده ، و سلام خداوند بر آن كس كه مورد طعن و سرزنش قرار گرفته است .
سرآغاز قصيدهء سيصد بيتى مرحوم بحر العلوم اين است :
الا عدّ من ذكرى بثينة او جمل * فما ذكرها عندي يمرّ و لا يحلى « 2 »
هان ، از ياد « بثينه » يا « جمل » بگذر كه ياد آن براى من بىمزه است ، نه تلخ است و نه شيرين .
و لا اطربتنى البيض غير صحائف * محبّرة بالفضل ما برحت شغلى
و زنان سپيد روى مرا به طرب درنمىآورند ، بلكه فقط نوشتجات آكنده از فضايل است ( فضايل اهل بيت ) كه پيوسته به ياد من مىماند .
تا آنجا كه گويد :
و قل للّذى خاض الضّلالة و العمى * و من خبط العشواء فى ظلمة الجهل
بگو به كسى كه به گمراهى و كورى فرو رفته و آن كس كه در تاريكى نادانى كوركورانه حركت مىكند ،
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغه ، ج 4 ص 65 .
( 2 ) بثينه : زنى زيباروى كه بر على عليه السّلام ظاهر شد و او در اصل دنيا بود كه بدان صورت تجسّم يافته بود [ و حضرت در جواب او فرمود : غرّى غيرى ! . . . . ( برو ديگرى را بفريب ! كه على دنيا را سه طلاقه كرده است ] . منظور شاعر [ خطاب به مروان بن ابى حفصه ] آن است كه : از ذكر بثينه و غير او بگذر !