به صورت مجاز و استعاره اطلاق مىشود و بدون دليل و قرينه نمىتوان لفظ را در معناى مجازىاش استعمال كرد .
يكى از خواستههاى حضرت زكريّا از خداوند اين بود كه خداوندا ! اين ولى وارث مرا مورد پسند خود ، و امتثال كنندهء دستورات خود قرار بده ! و اگر بگوييم مقصود از ارث نبوّت است ديگر براى اين درخواست معنا و مفهومى نخواهد بود و لغو و عبث مىباشد . مگر نمىبينى كه اگر كسى بگويد : « خداوندا ! پيامبرى براى ما مبعوث كن و او را عاقل و در اخلاقش مورد پسند خود قرار بده ! » سخن ناروايى گفته است ؟ ! زيرا اگر پيامبر باشد حتما رضايت و اخلاق پسنديده جزو اخلاق و رفتار او خواهد بود .
( 1 ) مؤيّد گفتار ما آنكه زكريّا عليه السّلام تصريح كرده كه وى از پسرعموهايش پس از خود مىترسد در آنجا كه مىفرمايد : « و انّى خفت الموالى من ورائى » ، و از اين جهت كه مىترسيد وارثى را از خداوند درخواست كرد و اين خوف فقط به خاطر اموالش بود و ارتباطى با نبوّت و علمش نداشت ، زيرا آن حضرت به خوبى مىدانست كه خداوند منصب نبوّت و علم الهى را به كسى كه شايستگى آن را نداشته باشد ، نمىدهد . به علاوه ، او كه براى گسترش علم و انتشار آن در بين مردم مبعوث شده بود چگونه مىتوان گفت كه آن حضرت از گسترش هدف خود نگران بود .
اگر گفته شود اين مطلب در مورد وراثت مال نيز جارى است ، زيرا ترس از انتقال اموال به ديگران مستلزم بخل آن حضرت است .
پاسخ آن است كه هيچگاه اين دو مطلب مساوى و يكسان نيستند زيرا مال را خداوند به مؤمن و كافر و به صالح و طالح مىدهد و مانعى ندارد كه اگر پسران عمويش افراد فاسدى باشند حضرت از انتقال اموالش به آنان ناراحت و ناراضى باشد چون اگر به اموال او دسترسى پيدا مىكردند ، چه بسا در مصارف غير مشروع خرج مىكردند بلكه در اين كار نهايت حكمت است زيرا تقويت تبهكاران و اعانت و كمك به آنها در كارهاى زشت و ناروايشان از نظر شرعى حرام و ممنوع است و اگر كسى اين گونه خوددارى از انتقال اموال را بخل حساب كند بىانصافى كرده است .
فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 569
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٥٦٩