دادخواهى و عدالتجويى و طرفدارى از حقّ و تواضع دوستانه نشان مىدهند ، شما چگونه ايراد نگرفتن مردم را حجّت قاطع و دليل روشن بر حقّانيّت ابو بكر گرفتيد با اينكه ديديد كه عمر رسما بر روى منبر فرياد زد : « دو متعه ، متعهء حج و متعهء زنان در زمان رسول خدا حلال بود و من آنها را منع كرده بر انجام آنها كيفر مىكنم . » ، شما هيچ كس را نمىيابيد كه بر اين گفتار او ايراد گرفته تحريم او را نسبت به حلال خدا زشت و ناروا شمرده باشد و او را در اين كار بر خطا دانسته از سخنان او به شگفت آمده باشد و يا از او توضيح بخواهد ؟
شما چگونه بر ايراد نگرفتن صحابه استدلال مىكنيد با اينكه مىدانيد كه عمر خود در روز سقيفه شهادت داد كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده است : « امامان از قريش مىباشند . » و سپس در شكوائيّهاش مىگويد : اگر « سالم » زنده مىبود در خلافت او هيچ شكّ و شبههاى به من روى نمىداد . اين سخن را در جايى مىگويد كه شايستگى تمام شش نفرى را كه براى شركت در شوراى خلافت تعيين كرده بود ، مورد شكّ و ترديد قرار مىدهد با اينكه سالم بردهء زنى از انصار بود كه وى او را آزاد كرده پس از مرگش ميراث او را از آن خود كرده بود . بعد اين سخن نارواى او را هيچ يك از صحابه رد نكرده كسى با او رويارويى ننمود و از گفتارش اظهار تعجّب و شگفتى نكرد . ايراد نگرفتن دليل بر درستى و صحّت گفتار كسى است كه هيچ گونه ترس و بيمى نداشته باشد . ولى سكوت و عدم ايراد در مقابل كسى كه داراى جاه و جبروت و امر و نهى و كشتن و بستن و زندان و آزادى است ، حجّتى شفابخش و دليلى روشن نخواهد بود . « 1 »
( 1 ) 9 - دانشمند گرامى ، هاشم معروف الحسنى گويد : پرسشى كه خود به خود در اينجا به ميان مىآيد ، آن است كه در صورتى كه رسول خدا فدك را به آن حضرت بخشيد چنان كه ادّعايش چنين بود و در اين ادّعا راستگو و بر حق بود و آن حضرت از منافع و عوايد آن محل به اندازهء خرج خود برداشته بقيّه را در اختيار رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىگذاشت ، نمىتوان تصوّر كرد كه اين موضوع از ديدگاه صحابه پنهان بوده كسى از
هامش
( 1 ) الغدير ، ج 7 صص 231 - 229 .