تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 553

مساهمون:

ص٥٥٣
ازدواج با او برايش حلال شده بود . برخى گفته‌اند كه او مسلمان شد و حضرت پس از مسلمان شدنش با او ازدواج كرد . و نيز گفته شده كه حضرت او را خريد و آزاد كرد و بعد با وى ازدواج نمود . « 1 » ( 1 ) 7 - عالم زاهد ، سيّد بن طاووس گويد : و از جمله نكات دقيق و ظريفى كه در مورد بازگردانيدن فدك پس از رسيدن به خلافت از سوى حضرت على عليه السّلام گفته شده روايتى است كه ابن بابويه در كتاب « العلل » در باب « علّت بازنگردانيدن فدك پس از رسيدن به خلافت » آورده است كه ابو بصير از حضرت صادق عليه السّلام پرسش مىكند : چرا حضرت على پس از آنكه زمام خلافت و حكومت را به دست گرفت ، فدك را برنگردانيد و از آنها پس نگرفت ؟ حضرت فرمود : به خاطر آنكه هم ظالم و هم مظلوم هر دو از دنيا رفته بودند . خداوند ستمگر را كيفر و به ستمديده پاداش و اجر عنايت كرده بود و حضرت خوشش نمىآمد كه چيزى را كه خداوند غاصبش را كيفر و غصب شده را پاداش داده بود ، برگردانده پس بگيرد . وى در همين فصل پاسخى ديگر را ذكر كرده و روايتى را كه اسنادش به ابراهيم كرخى مىرسد آورده كه او مىگويد : از حضرت صادق عليه السّلام پرسيدم : چرا امير المؤمنين پس از آنكه به حكومت رسيد ، فدك را به ملكيّت خود برنگرداند ؟ حضرت پاسخ داد : به خاطر اقتدا به حضرت رسول ، كه پس از فتح مكّه كه عقيل پيش از آن خانهء حضرت را فروخته بود ، هنگامى كه به ايشان گفته شد : يا رسول اللّه ! آيا خانهء خود را پس نمىگيريد ؟ فرمود : مگر عقيل خانه‌اى را براى ما باقى گذارده است ؟ ما خانواده‌اى هستيم كه اگر چيزى از ما به ستم گرفته شد ، پس نمىگيريم و بدين جهت هم حضرت على پس از آنكه به حكومت رسيد ، فدك را پس نگرفت . و نيز وى ( ابن بابويه ) در همين فصل پاسخى ديگر را آورده است . او به اسنادش از على بن فضال از پدرش از حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام نقل مىكند كه از ايشان پرسيدم : چرا امير المؤمنين پس از آنكه به حكومت رسيد ، فدك را برنگرداند ؟ فرمود : به خاطر آنكه ما خانواده‌اى هستيم كه حقوق خود را از كسى كه به ما ستم كرده ، بازپس
هامش
( 1 ) الرسائل العشر ، ص 125 ، چاپ نشر اسلامى ، و « تلخيص الشافى » ، ج 2 ص 157 .
فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 553 | سيد حسن افتخارزاده / أحمد رحمانى همدانى