تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 555

مساهمون:

ص٥٥٥
و كمترين چيزى كه بر آنان واجب بود ، همان است كه او را نسبت به ادّعاى بىموردى كه كرده ، آگاه كنند و از جهل و عدم آگاهى به درآورده آنچه را كه فراموش كرده به او يادآورى كنند و اجازه ندهند كه به بيراهه رود و قدر و منزلت خود را پايين آورده پيوند خود را از دوستان و وابستگان قطع نمايد . وقتى مىبينيم كه مردم به هيچ يك از دو طرف درگير كارى ندارند و نسبت به جريانات سياسى بىتفاوت هستند و برايشان فرقى نمىكند ، نمىتوانيم سكوت آنان را دليل بر رضايتشان بگيريم و بايد به اصل حكم الهى در مورد ميراث مراجعه كنيم و اين مراجعه به قانون خدايى براى ما و براى شما واجب‌تر است . ( 1 ) اگر بگويند : شما چگونه مىپنداريد كه ابو بكر به آن حضرت ظلم و ستم روا داشته با اينكه مىبينيم كه هر چه آن حضرت نسبت به او بيشتر تندى و خشونت به خرج مىدهد ، او آرام‌تر و ملايم‌تر با آن حضرت صحبت مىكند ؟ و نيز از اين جهت كه حضرت مىگويد : به خدا سوگند كه ديگر هيچ‌گاه با تو صحبت نخواهم كرد ، و او پاسخ مىدهد : ولى من هيچ‌گاه از شما دورى نمىكنم ، بعد مىفرمايد : به خدا سوگند براى هميشه به تو نفرين خواهم كرد ، او در جواب مىگويد : من براى شما دعا خواهم نمود . و بعد اين سخنان تند و غليظ را در مركز خلافت و در حضور قريش و صحابه از آن حضرت تحمّل مىكند و با اينكه لازمهء مقام خلافت ، احترام و تكريم است و بايد هر چه بيشتر شكوه و جلالش حفظ شود در عين حال با كمال احترام با آن حضرت برخورد كرده از او پوزش طلبيده با كلماتى محترمانه با او سخن مىگويد ، آبرويش را نگه مىدارد و با گرمى و محبّت روى به او كرده مىگويد : هيچ كس نزد من در حال تهيدستى گرامىتر از تو نيست و به هنگام بىنيازى كسى را از تو بيشتر دوست ندارم ، لكن از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيدم كه مىفرمود : « ما گروه پيامبران چيزى را به ارث نمىگذاريم ، هر آنچه كه از ما بازماند ، صدقه است . » ؟ به آنان گفته مىشود : اين به دليل برائت از ظلم و بركنارى از تعدّى و ستم نيست ، ستمگران سياستمدار هنگامى كه عادت به ظلم و ستم مىكنند در عين حال از هوش سرشارى نيز برخوردارند بنابراين ، قيافهء مظلومانه به خود مىگيرند و چهرهء
فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 555 | سيد حسن افتخارزاده / أحمد رحمانى همدانى