پس از رسول خدا را مىخواستم به وضعيّت قبلى خود برگردانم و به همان گونه كه در زمان آن حضرت بود انجام دهم ، لشكريانم از اطرافم پراكنده مىشدند و تنها و بىكس مىماندم و يا تنها تعداد اندكى از شيعيانم را داشتم كه قدر و منزلت و وجوب امامت مرا از كتاب خداى متعال و سنّت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شناخته بودند . آيا فكر نمىكنيد كه اگر دستور مىدادم مقام ابراهيم را به همان جايى كه رسول خدا آن را در آنجا نهاده بود ، قرار دهند و فدك را به ورثهء حضرت زهرا برمىگرداندم . . . مردم از پيرامون من پراكنده و متفرّق مىشدند ؟
به خدا سوگند ، به مردم دستور دادم كه در ماه رمضان جز براى نماز واجب در جماعت حاضر نشوند و اعلام كردم كه نماز نافله را به جماعت خواندن بدعت است ، برخى از لشكريانم كه در ركاب من مىجنگيدند ، فرياد زدند : اى مسلمانان ! سنّت عمر تغيير يافت ، ما را از نماز مستحبّى در ماه رمضان بازمىدارند . و ترسيدم كه يك جناح از لشكريانم سر به آشوب بردارند . . . . « 1 »
( 1 ) شيخ طوسى رحمه اللّه در كتاب : « المفصح في امامة أمير المؤمنين و الائمّة عليهم السّلام » گويد : و امّا آنچه كه پرسشكننده در مورد نماز گزاردن آن حضرت با آنان پرسيد ، در پاسخ مىگوييم كه نماز خواندن آن حضرت با آنان به صورت اقتدا كردن به آنها نبود ، بلكه حضرت نماز خودش را مىخواند ، با ركوع آنان به ركوع مىرفت و به همراه تكبيرشان تكبير مىگفت و اين گونه همراهى و هماهنگى به فتواى هيچ يك از فقها اقتدا محسوب نمىشود . . . .
و امّا اينكه از آنان اموال و بخششهاى ايشان را مىپذيرفت ، اين هم به خاطر آن بود كه به مقدارى از حقّ خود دست مىيافت ، و هر كسى كه از ديگرى طلبى و حقّى دارد ، مىتواند از هر راهى كه ممكن شد ، حقّ خود را بازستاند . . . .
و امّا ازدواج كردن با كنيزانى كه به وسيلهء لشكريان آنان اسير شده به عنوان غنايم جنگى نصيب آنان مىشد ، در اين مورد نظريات دانشمندان مختلف است ؛ برخى گفتهاند كه حنفيّه را رسول خدا به آن حضرت بخشيده بود و با فرمايش آن حضرت
هامش
( 1 ) رحمانى همدانى ، احمد ، امام على عليه السّلام ، ص 560 .