به درخواست حضرت اجازه فرمود و بعد هم كه وارد شدند ، روى مبارك را از آنان به سوى ديوار برگردانيده با آنان صحبتى نكرد تا اينكه بيرون رفتند ، اينها طعن و ايراد آنان به شمار مىآيد . و اگر غير از دفن شبانه چيز ديگرى نبود ، فقط آن را طعن و ايرادى نمىدانستيم و هيچ كس نمىتواند منكر اين جريانات باشد زيرا مشهورتر از آن است كه پنهان ماند .
( 1 ) عبد الرزّاق از معمّر ، از زهرى ، از عروة ، از عايشه ، نقل مىكند : فاطمه و عبّاس نزد ابو بكر رفته ميراث خود را از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از او خواستند . در آن هنگام زمين فدك و سهم او را از خيبر مطالبه مىكردند . ابو بكر به آن دو گفت : از رسول خدا شنيدم كه مىفرمود : « از ما ارث برده نمىشود ( چيزى به ارث نمىگذاريم ) ، هر آنچه از ما بماند ، صدقه است » . راوى گويد : فاطمه خشمگين شد و از نزد او بيرون رفت و از او كناره گرفت و تا هنگام مرگ با او صحبت نكرد . على عليه السّلام او را در شب دفن كرد و به ابو بكر خبر نداد تا بر جنازهء او حاضر شود .
عايشه گويد : تا وقتى كه فاطمه زنده بود ، على موقعيّت و وجههاى در بين مردم داشت ولى پس از آنكه فاطمه از دنيا رفت مردم از او برگشته ديگر به او توجّهى نداشتند .
عيسى بن مهران ( به اسنادش ) از سعيد بن جبير ، از ابن عبّاس روايت كند : فاطمه وصيّت فرمود هنگامى كه از دنيا رفت ، به ابو بكر و عمر اطلاع داده نشود و آن دو بر او نماز نخوانند .
راوى گويد : على عليه السّلام فاطمه را شب دفن كرد و آنان را خبر نكرد . « 1 »
اين جمله كه مرحوم شيخ طوسى رضوان اللّه عليه فرموده : « علّت واگذارى فدك و دنبال آن را نگرفتن همان جهتى است كه باعث شد حضرت على عليه السّلام احكام و دستوراتى كه از ناحيهء آنان صادر شده بود ، تنفيذ كند . . . و حضرت در تقيّهء شديدى به سر مىبرد » ، شدّت مظلوميّت آن حضرت را ثابت مىكند ، همان گونه كه حضرت خود فرمود : اگر مردم را وادار مىكردم كه آنها را ترك كنند يعنى سنّتهاى تغييريافتهء
هامش
( 1 ) تلخيص الشافى ، ج 3 صص 132 - 129 .