مىدانم و آن را به منزلهء دو شهادت قرار مىدهم . بدين جهت او را « ذو الشّهادتين » ناميدند . اين داستانى مشهور و شبيه به داستان حضرت زهرا عليها السّلام است ، از آن جهت كه خزيمه مىدانست او رسول خداست و جز به حق و راستى سخن نمىگويد و حضرت هم به خاطر همين تصديق و شهادت او را قبول فرمود و از آن جهت كه به هنگام خريد ناقه حاضر نبوده است ، شهادت او را رد نكردند .
( 1 ) بنابراين ، كسانى كه مىدانستند حضرت زهرا دروغ نمىگويد و در آنچه كه ادّعا مىكند صادق است ، نمىبايست از آن حضرت بيّنه و شهود مطالبه كنند . . . . « 1 »
در جاى ديگر مىگويد : كسى نگويد كه اگر گفتار شما درست است بر امير المؤمنين فرض بود زمانى كه حضرتش به حكومت رسيد و زمام امور را در دست گرفت ، فدك را به صاحبانش ، ورثهء حضرت زهرا واگذار كند ، ولى اقدام به اين كار ننمود . زيرا علّت عدم اقدام به اين مطلب همان چيزى است كه نسبت به تنفيذ احكام نارواى آنان در بقيّهء مطالب وجود داشت كه ما در گذشته به طور مختصر و در مواردى به طور تفصيل در اين باره صحبت كرديم كه با اينكه زمام امر در دست آن حضرت بود و ظاهرا خليفهء مسلمانان به شمار مىآمد ، امّا در شرايط تقيّهء سخت به سر مىبرد و چندان هم دست حضرت در اين گونه كارها باز نبود .
از جمله كارهاى شگفتزا همين است كه حضرت زهرا را از حقّ خود بازمىدارند و به گفتارش در مورد فدك ترتيب اثر نمىدهند و از او بيّنه و شاهد طلب مىكنند ، ولى حجرات زنان و همسران رسول خدا را بدون اينكه از آنان شاهد و بيّنهاى درخواست كنند ، در اختيار آنان مىگذارند ؟ ! در جواب نمىتوانند چنين بگويند كه خانهها از آن آنها بود چون خداوند متعال آنها را به آنان نسبت داده فرموده است :
وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ
« 2 » .
زيرا اضافهء « بيوت » به آنان دليل بر ملكيّت آنان نيست ، بلكه طبق معمول ، آنان از سكناى خانه استفاده مىكردند و بنابراين ، گفته مىشود : اين خانهء فلانى و مسكن
هامش
( 1 ) تلخيص الشافى ، ج 3 صص 124 - 122 .
( 2 ) احزاب ( 33 ) : 33 ، در خانههاى خودتان مستقر شويد .