كرديد - چيزى را بخواهد كه به او تعلّق نداشته و در اين ادّعا به همهء مسلمانان ستم روا دارد ؟ و بر اين مطلب به خداوند يكتا سوگند ياد كند ؟ و يا جايز است كه بگوييم :
امّ ايمن و اسماء بنت عميس به دروغ شهادت دادهاند ، با اينكه آن دو از اهل بهشت مىباشند ؟ طعن و ايراد بر حضرت فاطمه و گواهان او ، طعن و ايراد بر كتاب خدا و الحاد و كژانديشى در دين اوست . خداوند پاك و منزّه است كه قضيه و داستان چنين باشد كه ذكر شده است .
( 1 ) سپس مأمون با آنان به همان حديثى معارضه كرد كه خودشان روايت كرده بودند كه حضرت على عليه السّلام پس از رحلت حضرت رسول به صداى بلند در بين مردم فرياد زد و چنين گفت : هر كسى كه طلب يا وعدهاى از رسول خدا دارد ، بيايد و از من بگيرد ! عدّهاى نزد حضرت جمع شدند . حضرت بدون اينكه از آنان بيّنه و شاهدى بخواهد ، هر آنچه را كه گفتند ، به آنان داد . أبو بكر نيز بدان گونه ندا در داد . جرير بن عبد اللّه حاضر شده مدّعى گرديد كه چيزهايى را از رسول خدا طلبكار است . ابو بكر نيز بدون اينكه از او بيّنه و شاهدى بخواهد ، آنها را به او داد . جابر بن عبد اللّه نيز نزد ابو بكر آمده گفت : حضرت رسول به او وعده داده كه از اموال بحرين سه مشت به او بدهد . هنگامى كه مال بحرين رسيد ، أبو بكر سه مشت از آنها را برداشته بدون اينكه از جابر بن عبد اللّه بيّنه و شاهدى درخواست كند ، به او بخشيد .
عبد المحمود گويد : حميدى اين حديث را در « الجمع بين الصحيحين » در حديث نهم از افراد مسلم از مسند جابر آورده و ذكر كرده است كه جابر گفت : من شمردم ، ديدم پانصدتاست . ابو بكر گفت دو برابر آن را بگير .
راويان رسالهء مأمون گويند : مأمون از اين امر تعجّب كرده گفت : آيا فاطمه و شهود و گواهانش به اندازهء جرير بن عبد اللّه و جابر بن عبد اللّه نزد اينان ارزش نداشتند ؟ ! پس نوشتههاى اين رساله را فرستاده دستور داد كه در موسم حج پيش روى همهء مردم خوانده شود و فدك و عوالى را به محمّد بن يحيى بن حسين بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب سپرده تا آن را آباد كرده منافع و درآمد آن را بين ورثهء
فاطمة الزهراء ( ع ) بهجة قلب المصطفى ( ص ) ( فاطمه زهرا ( ع ) شادمانى دل پيامبر ) ( فارسي ) — صفحة 545
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٥٤٥