حال را مىداند و قرار را بر آن مىگذارد كه روز قيامت و روز گسترش اعمال از او خواهد پرسيد . « 1 »
( 1 ) 4 - ابن ابى الحديد از قاضى القضات عبد الجبّار نقل مىكند كه : بهتر ، زيباتر و لازمهء بزرگوارى و كرامت - و چه رسد به دين - آن بود كه از آن گونه رفتارى كه نمودند ، خويشتن را بازمىداشتند . اين سخنى است كه پاسخ ندارد . زيرا احترام و بزرگداشت حقّ پيامبر و نگهدارى جانب و حرمت او اقتضا مىكرد كه دختر آن حضرت را از خود راضى نگه مىداشتند و بر فرض كه مسلمانان نمىخواستند از فدك صرف نظر كنند ، به جاى فدك ، مالى ديگر از بيت المال مىدادند تا آن حضرت راضى و خشنود و خاطرش آسوده گردد و اين گونه بخششها در اختيار پيشواى مسلمانان است و اگر آن را به مصلحت ديد مىتواند بدون مشورت با ديگران انجام دهد . « 2 »
در مورد اسيران بدر نيز گويد : بر نقيب ابو جعفر يحيى بن ابى زيد بصرى علوى رحمه اللّه اين خبر را قرائت كردم و گفت : آيا تو گمان مىكنى كه أبو بكر و عمر اين مطلب را نمىدانستند و خود بر آن گواه نبودند ، آيا ادب و تكريم مقتضى آن نبود كه با واگذارى فدك به فاطمه دل او را به دست آورده خاطرش را خشنود سازند و از طرف مسلمانان آن را به او ببخشند ؟ آيا مقام و منزلت او در پيشگاه رسول خدا از مقام و منزلت خواهرش زينب كمتر بود ، با اينكه او بانوى زنان جهانيان بود ؟ ! البتّه اين در صورتى است كه هيچ گونه حقّى براى او نه به عنوان نحله و نه به عنوان ارث ثابت نشده باشد . به او گفتم : به موجب روايتى كه أبو بكر آن را روايت كرد ، فدك جزو اموال و حقوق مسلمانان بود و جايز نبود كه آن را از مسلمانان بگيرد . پاسخ داد :
فديهء ابو العاص بن ربيع نيز حقّى از حقوق مسلمانان بود ، در عين حال رسول خدا آن را از آنها گرفت .
گفتم : رسول خدا صاحب شريعت بود و هر آنچه فرمان مىداد ، عملى بود ، ولى
هامش
( 1 ) دلائل الصّدق ، ج 3 صص 71 - 66 .
( 2 ) شرح نهج البلاغه ، ج 16 ص 286 .