وجود دارد ، نوبت به آوردن بيّنه نمىرسد و در اينجا ما مىتوانيم از فرمايش بانوى زنان كه خداوند او را از هر پليدى پاك كرده و پارهء تن سرور پيامبرانش قرار داده است ، يقين و قطع حاصل كنيم . زيرا قطع طريقى ذاتى به سوى واقع است و امرى قراردادى نيست و نمىتوان طريقيّت آن را از بين برد و طريقى ظاهرى بر خلاف آن جعل كرد . و بنابراين ، در داستان شهادت خزيمة بن ثابت براى رسول خدا كه موجب ثبوت ادّعاى حضرت رسول در دعوى بين حضرت و اعرابى بود ، نيازى به بيّنه نداشت . زيرا شهادت خزيمه شاخهاى و فرعى از فرمايش رسول خدا و تصديق گفتار آن حضرت بود و چيزى بيشتر از همان ادّعاى حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را اثبات نمىكرد « 1 » ، بلكه بر أبو بكر و ديگر مسلمانان لازم بود كه به سود حضرت زهرا شهادت داده گفتار او را تصديق نمايند . همان طورى كه خزيمه به نفع حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم انجام داد و رسول خدا هم كار او را امضا كرده پذيرفت . امّا چقدر جاى تأسّف است كه عدّهاى مىدانستند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فدك را به فاطمه بخشيده است و به خاطر رعايت جانب أبو بكر از اداى شهادت خوددارى كرده گواهى خود را كتمان كردند چنان كه بيشتر افراد از اين قبيل بودند و يا از ترس او و اطرافيانش چيزى نگفتند چون سختگيرى و شدّت عمل آنان را نسبت به اهل بيت ديده بودند و يا اينكه مىدانستند شهادتشان پذيرفته نخواهد شد ، چون مىديدند كه شهادت امير المؤمنين على عليه السّلام مورد قبول واقع نشد و شيخين در غصب فدك از حضرت زهرا به اجتهاد خود عمل كردند و بنابراين ، ابو سعيد و ابن عبّاس با اينكه مىدانستند و ديده بودند كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فدك را به حضرت زهرا بخشيد ، در عين حال از اداى شهادت خوددارى كردند .
بعيد نيست كه علّت عدم درخواست حضرت زهرا از ابن عبّاس و ابو سعيد در مورد شهادت آن بوده كه واقعا نمىخواست با أبو بكر درگير شود و نظرش از اين منازعه فقط معرّفى چهرهء أبو بكر و اطرافيانش بود تا در روز قيامت آن كس كه نابود مىشود ، از روى بيّنه و دليل بوده و آن كس كه زنده مىشود و راه حق را مىپويد ، نيز
هامش
( 1 ) حديث مربوط به شهادت خزيمة بن ثابت در صفحات آتى خواهد آمد .