به چه دليل اين حجره را به عايشه واگذار كرده و ادّعاى عايشه را در اين مورد پذيرفتند ؟ جز اين نبود كه عايشه مدّعى شد رسول خدا آنجا را به او بخشيده است .
اين ادّعا را از او پذيرفته بيّنه و شاهدى از او مطالبه نكردند ولى ادّعاى فاطمه را نپذيرفته و از او شاهد و بيّنه خواستند ، چه شد كه گفتار و ادّعاى عايشه دختر أبو بكر مورد قبول واقع شد ولى سخن دختر پيامبر تكذيب و ادّعايش مردود شد . چه عذرى دارد كسى كه عايشه را از فاطمه پاكتر و پرهيزكارتر مىداند با اينكه قرآن مجيد در آيهء تطهير بر طهارت و پاكى فاطمه گواهى داده ولى در مورد عايشه و همدم و همراهش ( حفصه ) آياتى در مذمّت آنان نازل شده ، همكارى و تظاهرشان را در مخالفت با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نكوهش كرده است و از اين نكوهش صريحتر چه نكوهشى مىتوانست براى ايشان باشد ؟
اگر حجره را از باب ارث به عايشه واگذار كردند ، چه شد كه اين زن از ميراث آن حضرت بهرهمند شد ولى دختر را بهرهاى از ارث نبود ؟ و چه شد كه اين حاكم و فرمانروا همان سخنى را كه به فاطمه گفت ، به دختر خودش نگفت كه رسول خدا فرموده است : ما گروه پيامبران چيزى به ارث نمىگذاريم ، آنچه از ما بماند ، صدقه است و تعلّق به بيت المال دارد ؟
به علاوه ، در اين واگذارى حجره به عايشه نكتهء شگفتآور ديگرى نيز وجود دارد ، و آن اينكه عايشه يكى از نه نفر همسران رسول خداست ، او يك نهم از يك هشتم را مىبرد و اگر اين مقدار را مىخواستند از آن حجرهء كوچك به او بدهند به همان اندازهء دفن پدرش نمىشد و سهم حضرت امام حسن عليه السّلام به حكم ارث از مادرش فاطمه و از پدرش امير المؤمنين كه به حكم زوجيّت با حضرت زهرا ارث مىبرد ، چند برابر سهم آنها بود . . . . « 1 »
( 1 ) 3 - علّامه مظفّر گويد : در نظر ما شكّ و ترديدى وجود ندارد كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فدك را به حضرت فاطمه عليها السّلام بخشيده است و از آن روز كه خداوند آنجا را به رسولش بخشيد ، به فرمان پروردگار كه فرمود :
وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ
، در
هامش
( 1 ) كنز الفوائد ، صص 361 و 362 .