بود ؟ تبسّمى كرده سخنى زيبا و با لطافت با همان ادب و و قارى كه ويژه او بود ، بر زبان جارى كرده گفت : اگر آن روز به صرف ادّعايش فدك را به او مىدادند فردا مىآمد و براى شوهرش خلافت را درخواست مىكرد و خواهان بركنارى أبو بكر از مقامش مىشد و ديگر أبو بكر به هيچ وجه نمىتوانست سخن او را رد كند ، زيرا وى صداقت خود را اثبات كرده درستى ادّعاهايش را به اثبات رسانده و عدم نياز به بيّنه و شاهد را در مدّعاى خود تثبيت كرده بود . « 1 »
ظاهرا أبو بكر نيز به همين جهت شهادت حضرت على عليه السّلام را نسبت به ادّعاى اينكه رسول خدا فدك را به حضرت فاطمه بخشيد ، نپذيرفت و گرنه يهوديان خيبر با تمام بدى و زشتىاى كه داشتند و با اينكه حضرت آنان را نابود و هلاك كرده بود ، در عين حال او را از اينكه گواهى به دروغ داده باشد ، پاك و منزّه مىدانستند ، و فقط به خاطر همين انگيزه بود كه شتر نر را ماده پنداشته آن كس را كه ملك در تصرّف او بود و تصرّفى مشروع داشت ، به جاى مدّعى نشانيده از او دليل و بيّنه طلبيد و اقامهء بيّنه را لازم دانست ، همان كارى كه از شب قبل نقشهاش را كشيده برنامهاش تنظيم شده بود ، و اين گفتارش را فراموش نكرده بود كه در پاسخ حضرت فاطمه گفته بود : « من به صحّت گفتار تو علم ندارم » ، با اينكه گفتار آن حضرت به خودى خود بهترين و روشنترين دليل بر صحّت ادّعاى او بود . بر فرض از اين مرحله پايين آييم و آن حضرت را همچون ديگر زنان مؤمن بدانيم كه مىبايست در اثبات مدّعايش دليل بياورد ، در آن صورت نيز دليل و بيّنه داشت ، چه دليل و بيّنهاى قوىتر از على بن ابى طالب كه همان يكى او را كفايت مىكرد . زيرا وى برادر پيامبر و كسى بود كه نسبتش به آن حضرت به منزلهء نسبت هارون به موسى بود . او گواهى راستين بود كه با شهادتش انوار يقين مىدرخشيد - يقين كه برتر از آن درجه و مرتبهاى نيست كه حاكم بخواهد به مرتبه و مرحلهاى پس از آن برسد - و بنابراين ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گواهى خزيمة بن ثابت را به منزلهء دو شهادت قرار داد ، و به خدا سوگند كه على بن ابى طالب از خزيمة بن ثابت و غير او در اين مقام و در هر فضيلتى اولى و برتر از هر
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغه ، ج 16 ص 284 .