تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
- عليه السلام - و دورى ايشان از آفات ، نيازى به پنهانى دائمى نيست . ( 1 ) و اما نسبت به پنهان شدن يك شهر و يا يك جامعهء اسلامى كه بخواهد بطور كلّى از ديده‌ها پنهان شود ، براى برپا داشتن حجّت و يا اتمام آن نيازى بدان گونه پنهانى نيست ، زيرا فرض بر آن است كه افراد جامعه انسانى با اسلام آشنا شده و حجت بر آنان تمام گشته و ديگر نيازى به انجام معجزه نيست ، و فرض بر آن بود كه در دامن بودن چنين جامعه‌اى از خطر دشمنان متوقف بر پنهانى آن است و چنين مسأله‌اى در اسلام شناخته نشده و از قانون عمومى معجزات خارج است و لذا درباره آن معجزه‌اى روى نمىدهد . و بنابراين اگر چنين جامعه و كشورى باشد بناچار بايد ظاهر و آشكار بوده باشد ، كه در اين صورت شناخته مىشود ، و چون نه ظاهر است و نه شناخته شده ، پس وجود خارجى ندارد . ( 2 ) و در صورتى كه پنهان شدن يك جامعه مسلمان ، براى بر كنار بودن از آفات دشمنان ، درست باشد ، بايد غيب شدن اجتماعات اسلامى ديگرى را كه در طول تاريخ ، در معرض هجوم دشمنان قرار گرفته‌اند ، صحيح بدانيم ، و ليكن چنين چيزى روى نداده است و اگر قانون معجزات وقوع آن را ايجاب مىنمود ، به هر حال روى مىداد . گاهى گفته مىشود كه در اين جامعهء نمونه فرضى ويژگى بزرگى است كه آن را از ساير جوامع ممتاز ساخته است و آن وجود حضرت مهدى - عليه السلام - در آنجا مىباشد ، بناچار جايز است خداوند اين سرزمين را به غيب بودن اختصاص دهد . ( 3 ) و ليكن اين انديشه بطور كلى ناصحيح است ، زيرا اگر سلامتى و بقا و غيبت حضرت بقية اللّه ، متوقف بر پنهانى آن شهرها باشد ، اين پنهانى امر صحيحى خواهد بود و ليكن چنين ملازمه‌اى ميان سلامتى حضرت و پنهانى شهرها نيست ، زيرا بنابر هر دو نظريّهء اساسى كه در مورد نحوهء غيبت مطرح است ، آن حضرت - عليه السلام - مىتواند سلامتى خويش را در هر جاى عالم كه باشد حفظ كند ، بدون اينكه نيازى به غيب شدن شهرها باشد ، و لذا براى اين جامعه ديگر ويژگى خاصى بجا نخواهد ماند . ( 4 ) و حتّى مىتوانيم - با توجه به آنچه در مورد اتمام حجّت ذكر شد - بگوييم