تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
كه اقامهء حجّت بر اين مجتمع نه تنها متوقف بر غيب شدن آن نيست ، بلكه كامل كردن حجّت بر آن متوقف بر ظاهر بودن آن و وجود آن به صورت جزئى از عالم بشرى است ، و اين مطلب از قانون تمحيص و امتحان الهى كه بر پايهء عقل و نقل ثابت شده است استفاده مىشود . چرا كه يك فرد مسلمان و يا يك جامعهء اسلامى ، هر چقدر با هجوم امواج كفر روبرو گشته و در مقابل انحرافات گمراه‌كننده مقاومت كند ، و در راه دين و آيين مقدّس خويش ، فداكارى كند ، به همان اندازه ايمانش قويتر و راسخ‌تر و اراده‌اش پابرجاتر و نيرومندتر مىگردد . پس درگيرى نظامى و يا عقيدتى او با كفر و انحراف ، خود جزئى از برنامه و سنت امتحان خداوندى است ، تا هر كس هلاك گشته از روى دليل باشد و آن كس كه زندگى يابد و جاويدان شود نيز با دليل و برهان باشد . ( 1 ) بدين ترتيب اتمام حجّت متوقف بر اين برخورد و درگيرى است و در بخشهاى آيندهء اين كتاب خواهيم ديد كه ظهور حضرت مهدى - عليه السلام - متوقف بر اين آزمايش و تمحيص است . و اين برخورد و اين آزمايش در جامعه‌اى روى خواهد داد كه ظاهر و آشكار و با ساير جوامع مرتبط باشد ، نه در جامعه‌اى كه در پنهانى ، با راحتى به سر برد و با افكار و انديشه‌هاى خود زندگى كند . بنابراين قانون عمومى تمحيص و امتحان و قانون معجزات ، با غيب بودن هر جامعهء مسلمان و يا بركنارى و عزلت آن از عالم ، منافى مىباشند . پس اگر اين مجتمع نمونه وجود داشته باشد ، بايد ظاهر باشد ، و چون چنين نيست ، پس وجود هم نخواهد داشت . ( 2 ) مقصود ما از آنچه در گذشته گفتيم كه اين دو روايت بر همان اساس نظريّه اوّل پايه‌گذارى شده‌اند ، همين مطلب است و اكنون دانستيم كه نظريّه اختفاى جامعه از نظريّه اوّل كه خفاء بدن باشد ، دور تر و بيهوده‌تر است ، زيرا با پذيرفتن نظريّه دوم ، ديگر نيازى به اين مطلب نداريم . امّا نسبت به شهرها نيز هر يك از دو قانون معجزات و تمحيص و امتحان ، پنهانى آنها را نفى مىكنند . و كاش مىدانستم كه مدّعى پنهانى شهرها ، چرا به سياق دو روايت كه بر وجود آن شهرها دلالت مىكرد ، توجّه نداشته كه سياق آنها از دو نقطه نظر با اين