تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
زندگى مىنمايد و هرگاه به مسافرت و يا به حج رود ، باز به همين جا بر مىگردد . تعليمات خود را از طريق نامه‌نگارى به حاكم مىآموزد و نظر قاطع خود را ، دربارهء رويدادهاى اجتماعى كه مردم نيازمند آنها هستند به فرمانروا ابلاغ مىكند . چنان كه اين مضمون در روايت مازندرانى وجود دارد . و بدين ترتيب آن حضرت - عليه السلام - اشراف و نظارت همه جانبه بر اين حكومت نمونه دارد . يادش در آنجا زنده و به دستوراتش در اين جامعه عمل مىشود . توده‌هاى مردم بر اساس اخلاص و اعتقاد به او تربيت يافته و در انتظار ظهور او به سر مىبرند و اين مسأله بين تمامى طبقات مردم رايج است ، به طورى كه در گفتار خود ، فقط به آن حضرت سوگند ياد مىكنند .

اشكالات وارد بر اين دو روايت

: ( 1 ) آنچه عرضه شد ، نما و تصويرى كلّى است ، از جامعهء نمونه‌اى كه حضرت مهدى - عليه السلام - تشكيل مىدهد ( بر طبق اين دو روايت ) و لكن نمىشود اين دو روايت را بطور مطلق و همه جانبه درست بدانيم ، زيرا اشكالات متعددى بر آنها وارد است ، كه در اينجا سه اشكال مهم را يادآور مىشويم : ( 2 ) اشكال اوّل : كره زمين ، در اين زمان ، و بلكه از قرنها قبل ، وجب به وجب و متر به متر ، شناسايى شده است و مردم بر تمام زوايا و گوشه‌هاى آن آگاه گشته‌اند ؛ ولى با اين همه هيچ كس بر چنين جايى دست نيافته و بر اين گونه جزيره‌ها و شهرها ، آگاه نشده است . و اگر وجود مىداشت ، به طور حتم و مسلّم شناخته مىشد و از مهمترين مراكز اسلامى به حساب مىآمد . بنابراين به طور قطع چنين مكانى وجود خارجى ندارد . « 17 »
هامش
( 17 ) البتّه به اين قاطعيّت كه نويسنده محترم با خوشبختى به كشفيّات و تحقيقات سيّاحان و جهانگردان اظهار نظر فرموده‌اند نمىشود گفت . زيرا بسيارى از اماكن روى خشكى زمين ، وسط درّه‌ها و اواسط كوير و بالاى كوهها هنوز دست تحقيق بشر بدانجا نرسيده و آنچنان نيست كه وجب به وجب گزارش كرده باشند . لذا از باب اينكه « عدم الوجدان لا يدلّ على عدم الوجود » نمىشود به طور قطع و كلّى انكار كرد . ( مترجم ) .
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 97 | سيد حسن افتخارزاده / السيد محمد الصدر