زندگى مىكند ، به طورى كه اگر معدلگيرى كنيم ، بيش از هر جاى ديگر در مدينه سكونت داشته باشد . و اين گونه سكونت در يك شهر موجب پيدايش ظن و گمانى نسبت به شخصيّت آن حضرت نمىگردد .
( 1 ) و شايد اين براى امام - عليه السلام - مناسبتر باشد ؛ زيرا كه آن حضرت مجاورت مدفن و روضهء مباركهء جدّ بزرگوار خويش حضرت رسول اكرم - صلى اللّه عليه و آله - را ، و نيز نزديك بودن به مكان حج را - براى اينكه هر ساله اين سنت را بجا آورد - دوست دارد .
بخصوص آنكه اغلب ساكنان مدينه در اكثر قرنهاى تاريخ اسلام - اگر نگوييم در تمامى آنها - از ريشه منكر وجود آن حضرت بودهاند و كسى در فكر وى نبوده تا بخواهد از جا و مكان حضرت اطلاعى به دست آورد و او را بشناسد .
( 2 ) نكته دوم دربارهء اختلاف مضمون دو روايت ، پيرامون معاشرت و عدم معاشرت بعضى از مردم با آن بزرگوار مىباشد .
براى سنجش اين دو موضوع بايد مضمون آن دو را بر قواعد عمومى عرضه كنيم و ببينيم كداميك مطابقت بيشترى دارد . نتيجه موازنه و سنجش ، بر حسب اينكه كداميك از دو نظريّه اساسى در مورد نحوهء غيبت درست باشد ، اختلاف پيدا مىكند .
اگر نظريّهء اوّل را بپذيريم ، ترجيح با روايت مفضل بن عمر است ، گرچه از تمام جهات با آن نظريّه تطبيق نمىكند ، زيرا در اين روايت آمده است كه خدمتكار مخصوص حضرت ، آن بزرگوار را مىشناسد و خدمت ايشان مىرسد .
امّا اگر نظريّه دوم را بپذيريم ، بهتر آن است كه روايت ابو بصير را قبول كنيم . اگر چه اين هم از تمام جهات مطابقت نخواهد داشت ، زيرا معاشرين و آشنايان حضرت مهدى - عليه السلام - را در هر زمان ، در سى نفر منحصر مىسازد ، به طورى كه اگر آنها نباشند ، آن حضرت - عليه السلام - در تنهايى و دلتنگى به سر مىبرد ، ولى طبق نظريّهء دوم نيازى به سى نفر نخواهد داشت ، زيرا مىتواند به صورت ناشناس در اجتماعات شركت كند و با هر كس كه مىخواهد تماس بگيرد . آرى مىشود گفت كه فقط سى نفر هستند كه مىتوانند از موقعيّت و
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 90
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٩٠