( 1 ) و امّا دو روايت ديگر - كه به زودى آنها را ملاحظه خواهيم كرد - مدلول مشترك آن دو اين است كه امام - عليه السلام - در طول غيبت كبرى ، در بعضى از جزاير درياى مديترانه سكونت گزيده و داراى همسر و فرزند مىباشد ، و در آنجا يك جامعهء نمونهء اسلامى كه از فرزندان و ياران و پيروان نيكوكار آنان تشكيل شده است ، بنيان نهاده است و در آن جامعه به طور پنهانى زندگى مىكنند و سرپرستى و زمامدارى آنجا را فرزندان آن حضرت بدست دارند .
( 2 ) مشروح مضمون اين روايات و توضيح نقاط ضعف آنها را به زودى عرضه خواهيم داشت و در اينجا بررسى دو اشكال كفايت خواهد كرد :
اشكال اوّل : اين دو روايت از پايه و اساس درست نيست ، زيرا چنان كه توضيح آن به زودى خواهد آمد ، بر همان پايهاى بنا شده كه نظريّه اوّل بر آن پايهگذارى شده بود و بطلان آن را ثابت كرديم .
اشكال دوم : بر فرض صحّت اين دو روايت ، مدلول آنها بيش از آنچه كه قواعد عمومى مقتضى بود ، نمىباشد ، زيرا نهايت آنچه از آن دو به دست مىآيد .
اين فرض است كه حضرت گاهى همسرى با ايمان و مورد اطمينان را برگزيده و او هم موضوع را پنهان نگه داشته و آن حضرت را حتى به فرزندان خود نيز نشناسانده است ، و اگر چه فرزندان انتساب خود را به امام - عليه السلام - مىدانند و ليكن او را نديده و از مكانش خبر ندارند . خلاصه آنكه براى صدق دو روايت كافى است كه آن حضرت در طول دوران غيبت يك بار ازدواج كرده باشد ، و قواعد عمومى منافاتى با آن ندارد .
بنابراين در روايات چيزى را نمىبينيم كه توسط آن بر بيشتر از آنچه كه از قواعد عمومى بدست آوردهايم ، بتوان استدلال نمود .
( 3 )
امر دوم : مكان و جايگاه حضرت بقية اللّه در طول غيبت كبرى
در كتاب تاريخ غيبت صغرى ، ديديم كه حضرت مهدى - عليه السلام - به محمّد بن ابراهيم بن مهزيار فرموده است :
« اى فرزند مهزيار ، پدرم ابا محمّد ( امام عسكرى - عليه السلام - ) با من