( 1 ) جهت اوّل : دليلى بر اين نيست كه در اين روايت يادى از فرزند براى آن حضرت شده باشد ، زيرا شيخ طوسى و شيخ نعمانى اين روايت را با يك عبارت نقل كردهاند ، با اين تفاوت كه شيخ طوسى گفته است : هيچيك از فرزندان و نه ديگران از جاى او خبرى ندارد . « 5 » و شيخ نعمانى روايت كرده است كه : نه هيچيك از دوستان و نه ديگران ، از جايگاه او اطّلاعى ندارند . « 6 » بنابراين ، با توجه با اختلاف نسخهها در آن قسمت از حديث كه شاهد آورده شده است ، راهى براى استدلال توسط آن وجود ندارد .
( 2 ) جهت دوم : بر فرض كه وجود لفظ « ولد » - فرزند يا فرزندان - را در روايت بپذيريم ، اين روايت بيش از آنچه را كه مقتضاى قواعد - طبق نظريّهء دوم براى غيبت - بود نمىرساند . زيرا امكان وجود فرزندى براى آن حضرت كه پدر خويش را نشناسد و از وضعيت او آگاه نگردد ، مطرح مىباشد و نيز امكان دارد كه امام - عليه السلام - همسرى داشته باشد كه بر فرض آگاهى خود او از شخصيّت واقعى آن حضرت ، كسى را از آن مطلع نساخته و موضوع را از فرزندانش بپوشاند . و ليكن فرزند يا فرزندانى كه با آن حضرت معاشرت داشته و پدر خود را بشناسند ، به صريح روايت منتفى است ، چنان كه طبق قواعد عمومى نيز ، اين امر منتفى مىباشد .
( 3 ) جهت سوم : كمترين احتمالى كه در اين مورد وجود دارد اين است كه مقصود از عبارت « هيچيك از فرزندان و نه ديگران ، از جاى حضرت آگاه نيستند » مبالغه در شدت پنهانى باشد . بدين معنى كه اگر هم بر فرض آن حضرت را فرزندى باشد ، حتّى او هم از شخصيّت حقيقى حضرت آگاه نخواهد بود ، تا چه رسد به ديگران . و لذا - چنان كه واضح است - اين عبارت دليلى بر وجود فرزند بالفعل نمىباشد . و همين اندازه كه چنين معنايى براى روايت محتمل باشد ، براى ساقط كردن استدلال بدان ، كفايت مىكند ، زيرا آنگاه كه احتمال به ميان آيد ، استدلال باطل است .
هامش
( 5 ) غيبت طوسى / 102 .
( 6 ) غيبت نعمانى / 172 .