جماعتى را براى انجام آنها به راه انداخته و يا گروهى را وادار سازد تا اين گونه كارها را انجام دهد و آنان را به اندازهء كافى تأييد نمايد و موانع را از سر راه آنان بردارد و كارها طبق طبيعت ويژهء خود ، با اينكه مورد تأييد امام - عليه السلام - مىباشد ، در عين حال ممكن است به جهت كوتاهى و يا تقصير گردانندگان ، عقبنشينى كرده ، جامه عمل به خود نپوشند .
( 1 ) و امّا نسبت به كارى كه ستمكار مىخواهد انجام دهد ، آن حضرت - عليه السلام - خود براى جلوگيرى از آن ، و يا كمتر كردن تأثيرش ، اقدام مىنمايد .
بدين ترتيب كه يا آن شخص را قانع مىنمايد كه دست از كار خويش بكشد و از آن منصرف شود و يا وسايل و ابزار آن را كندتر مىكند كه نتواند انجام دهد و در تنگنا قرار گيرد . و يا به طور كلّى كار او از تأثير مىافتد . و يا مقدمات برانداختن آن را از راه قيام و مبارزه عليه آن ستمگر از سوى ديگران ، فراهم مىسازد .
( 2 ) نكتهء سوم :
در اينجا سخنى است از دونلدسن پيرامون حضرت مهدى - عليه السلام - در مسألهاى كه مورد بحث ماست ، و در آن امام مهدى - عليه السلام - را به عدم توجه به ياران و طرفداران خود و بر طرف نكردن ستم از آنان منسوب مىسازد ، و مىخواهد بدين وسيله عدم وجود آن حضرت را نتيجهگيرى كند ، زيرا اگر وجود داشت نسبت به ياران خود احساس مسئوليّت كرده و ظلم و ستم را از آنان دور مىساخت و با آنان در ريشهكن كردن آن همكارى مىكرد ، در صورتى كه هيچ كارى در اين زمينه انجام نداده و بلكه در طول تاريخ ظلم و ستم بسيار بوده است ؛ بنابراين او وجود نداشته است .
( 3 ) وى گرچه اين نتيجهگيرى را به صراحت نگفته ليكن به اشاره و كنايه اين مطلب را رسانده است ؛ آنجا كه گويد :
« در دوران بعد از غيبت امام ، آل بويه زمام سلطه و حكومت را به دست گرفته و كوشش بسيارى براى متّحد ساختن شيعيان و نيرومند كردن آنها - همچون ساختن مشاهد و گردآورى احاديث و تشجيع دانشمندان و مجتهدان - نمودند ، و با وجود تمام اين كوششها ، امام منتظر در اين دورهاى كه از هر جهت شيعيان از وضعيّت خوبى
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 76
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٧٦