كسى هستم كه آفريده سپس استوار ساخته ، و مقدّر كرده ، سپس هدايت نموده .
من پروردگار اعلى و برين شمايم . »
( 1 ) تمام اين خصوصيّات را در تمدّن اروپائى مىبينيم زيرا خاور و باختر را با وسائل ارتباط جمعى و ابزار مادّى خود گرفته و انسانيّت را از خدا و عالم بالا و متافيزيك به دور داشته ، و از اين راه عدالت و اخلاق و انديشهاى كه از آن عالم سرچشمه مىگرفته است ، چه زيانهائى كه ديده است . در مقابل اينها زمام اختيار بشر را در دست گرفته و ايدئولوژى خود را بر افكار و قوانين جوامع بشرى تحميل نموده و جايگزين ولايت خدا و دستورات الهى كرده است ، و اين همان ادّعاى ربوبيّت و خدائى است كه خود را نه خدا را ، صاحب اختيار و مالك تمام شئون انسانها مىداند .
نكتهء دقيق آنكه در روايت نيامده است كه وى مدّعى الوهيّت است بلكه گفته شده است كه او مدّعى ربوبيّت است و ربوبيّت معنائى غير از آنچه كه گفتيم ندارد .
( 2 ) و امّا اينكه اوليا و دوستان خود را از گوشه و كنار دنيا جمع مىكند ، تا آنها را بر طبق خواستهء خود تربيت كند و رفتار و اخلاق آنها را تحت نظر داشته باشد ، و روابط اقتصادى و اجتماعى آنها را به يكديگر پيوند بزند ، مسألهاى است واضح و نيازى به توضيح ندارد .
( 3 ) « و هيچ جاى زمين باقى نمىماند مگر اينكه زيرا پاى خود مىگذارد . » اين همان چيزى است كه الآن ما مىبينيم كه چگونه تفكّر اروپائى به تمام روى زمين رسيده است ، و هيچ دولتى را نمىبينيم كه متأثّر از افكار اروپائى نباشد ، البتّه مقصود ما از اروپا هر دو بخش سرمايهدارى و سوسياليستى آن است ، كه هر دو دشمن با اسلام و مجسّمهء راستين و روشنى از دجّال مىباشند .
( 4 ) و امّا استثناء مكه و مدينه از اين سيطرهء تمدّن اروپائى ، ممكن است به همان معناى ظاهريش باشد ، بدان معنى كه اين تمدّن به اين دو شهر راه پيدا نمىكند و فكر و انديشهء اروپائى را ساكنان اين دو شهر نخواهند پذيرفت و به اسلام پايبند خواهند بود و به همان اندازه كه از اسلام فهميدهاند تا ظهور امام عصر
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 664
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٦٦٤