به طور قطع و يقين يكى را بر ديگرى ترجيح بدهيم ، و در اين صورت آيهء شريفه تأييدى براى حديث نخواهد بود ، و حديث بدون قرينه مىماند و در آن صورت در مقابل ضوابط سندى توان اثبات يك مسألهء تاريخى را از دست مىدهد ، و ما نمىدانيم كه آيا خروج يأجوج و مأجوج پيش از ظهور خواهد بود يا بعد از ظهور .
( 1 ) يك سؤال باقى مىماند و آن اينكه تا چه اندازه جزئيّاتى كه در اين حديث دربارهء حضرت عيسى و يأجوج و مأجوج گفته شده بود درست است .
صحيح آنست كه اين جزئيّات قابل اثبات نيست ، حال اگر حديث را به كلّى از درجهء اعتبار ساقط كنيم كه اين مطلب واضح است ، لكن اگر حديث را معتبر دانسته و آيه را تأييد و قرينهاى بر آن بگيريم در آن صورت به اندازهاى حديث را قبول مىكنيم كه با آيهء شريفه مطابقت داشته باشد ، و آن عبارت است از تقدّم خروج يأجوج و مأجوج بر ظهور حضرت لكن جزئيّات همانطور غير قابل اثبات باقى مىمانند ، و ديگر لزومى ندارد كه ما به بررسى و نقد آن تفاصيل و جزئيّات بپردازيم .
اينها بود كلّيّاتى از علائم ظهور و نشانههاى مهمى كه در اخبار و احاديث وارد شده است .
( 2 ) برخى از علائم ديگر وجود دارد كه از روايات چنين به دست مىآيد كه خيلى نزديك به زمان ظهور مىباشند ؛ مثل ندا به اسم حضرت مهدى - عليه السلام - و نزول حضرت عيسى بن مريم - عليه السلام - و علائمى ديگر ، كه آنها را در تاريخ ما بعد الظهور بررسى خواهيم كرد .
( 3 )
مبحث دوم : برداشتى كلّى از مجموعه علائم ظهور
بطورى كه با قواعد عمومى و قانون معجزات و قانون تمحيص و شرايط ظهور منسجم و مرتبط به يكديگر بشوند .
اين ارتباط و وابستگى را در سه زمينه مىتوان برقرار كرد :
اوّل : آنچه كه در پديدههاى عمومى انحراف و نتيجهء آزمايش دوران غيبت