تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 656

مساهمون:

ص٦٥٦
سوار كرده و به جائى كه خدا مىخواهد آنها را مىبرند . آنگاه خداوند بارانى مىفرستد كه بر شهر و روستا و صحرا و بيابان مىبارد ، و زمين را شستشو مىدهد همچون سنگ صاف و آنگاه به زمين مىگويد : ميوه‌ات را برويان و بركاتت را برگردان . آن وقت ياران حضرت عيسى از انار آنجا مىخورند و از پوستش سايه‌بان براى خود درست مىكنند ، خدا در نعمتهاى خود بركت مىدهد تا آنجا كه يك شتر شيرده براى هزار نفر بس مىشود و يك گاو شيرده براى يك قبيله و يك گوسفند شيرده براى تعدادى از مردان . » ( 1 ) مسلم با سندى ديگر « 78 » از يزيد بن جابر ، عين همين روايت را نقل كرده و بعد از جملهء « اين آب تلخ است » اين عبارت را افزوده است : « بعد حركت مىكنند تا اينكه به كوه خمر مىرسند كه كوه بيت المقدس باشد و مىگويند : ما تمامى اهل زمين را كشته‌ايم ، هم اكنون مىبايست كه اهل آسمان را بكشيم . بعد شروع مىكنند به تيراندازى به سوى آسمان ، خداوند تيرهاى آنها را خون‌آلوده به سوى آنها برمىگرداند . » ( 2 ) اينها بود كارهاى يأجوج و مأجوج بعد از آنكه سدشان گشوده مىشود و پايان كار آنها به اينجا مىرسد . البته اگر اين روايت را درست بدانيم ، ولى از آنجا كه مىدانيم نزول حضرت عيسى - عليه السلام - نزديك و يا همراه ظهور حضرت بقيّة اللّه - عليه السلام - است ، خروج يأجوج و مأجوج و هلاكتشان بر اثر دعاى حضرت مسيح پيش از ظهور يعنى در دوران غيبت كبرى خواهد بود . ( 3 ) اگر از ضوابط سندى چشم بپوشيم مضمون عمومى اين حديث امرى محتمل است و مىتوان آن را تفسيرى براى آيهء شريفهء
حَتَّى إِذا فُتِحَتْ يَأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ هُمْ مِنْ كُلِّ حَدَبٍ يَنْسِلُونَ وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَإِذا هِيَ شاخِصَةٌ أَبْصارُ الَّذِينَ كَفَرُوا يا وَيْلَنا قَدْ كُنَّا فِي غَفْلَةٍ مِنْ هذا بَلْ كُنَّا ظالِمِينَ
« 79 » دانست ؛ زيرا
هامش
( 78 ) صحيح مسلم 8 / 199 . ( 79 ) انبياء / 96 - 97 : تا آنگاه كه سدّ يأجوج و مأجوج گشوده گردد و ايشان از هر بلندى مىشتابند و وعدهء حق و راستى ( قيامت ) نزديك شود ، پس آنگاه قصه و داستان اين است كه چشمهاى آنان كه كافر شده و نگرويده‌اند ( از ترس و نگرانى ) باز و بىجنبش مىماند و مىگويند : اى واى