تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 631

مساهمون:

ص٦٣١
( 1 ) زمينهء اوّل : قرائن دالّه بر ردّ اين نظريّه كه اثبات مىكند نفس زكيّه شخص ديگرى است ؛ و آنها چند تا است : قرينهء اوّل : نفس زكيّه مىبايست بين ركن و مقام كشته شود و اين سيّد بزرگوار علوى در آنجا كشته نشده است . اين قرينه اگر ثابت مىشد به تنهائى براى ردّ نظريّه كافى بود ؛ لكن ما قبلا گفتيم كه كشته شدن بين ركن و مقام دليل محكمى ندارد ، و از نظر سند ضعيف است . قرينهء دوم : رواياتى كه از ائمّه دربارهء قتل نفس زكيّه آمده بعد از كشته شدن محمّد بن عبد اللّه نفس زكيّه بوده است ، و اين خود دليل بر آن است كه بعد از كشته شدن او ، هنوز ائمّه منتظر اين علامت بوده‌اند و آن را از علائم ظهور دانسته‌اند . ( 2 ) اگر اين قرينه ثابت شود باز دليلى كافى براى ردّ نظريّهء فوق است ، ولى قابل اثبات نيست ؛ زيرا تمام رواياتى كه در اين باره وارد شده است از حضرت باقر و حضرت صادق - عليهما السلام - است . و امّا امام باقر كه پيش از نفس زكيّه مىزيسته است ، و امام صادق هم معاصر با منصور دوانيقى و نفس زكيّه بوده است ، و آن حضرت به عبد اللّه بن حسن پدر نفس زكيه مىفرمود كه نهضت فرزند او به جائى نخواهد رسيد و پيروز نخواهد شد و اميدش را براى رسيدن به خلافت قطع مىكرد و به او مىفرمود : همانا اين امر به خدا سوگند نه براى تو است و نه براى فرزند تو ، بلكه به اين شخص ( يعنى سفاح ) خواهد رسيد ، و بعد براى اين ( يعنى منصور ) ؛ و بعد براى مدّتها از آنها خواهد بود تا اينكه بچّه‌ها به امارت برسند و زنها مورد شور و مشورت قرار گيرند . عبد اللّه گفت : به خدا سوگند اى جعفر ، خداوند تو را بر غيب آگاه نساخته و اين سخن را جز از راه حسد بر فرزندم نگفتى ! ( 3 ) حضرت فرمود : نه به خدا سوگند من نسبت به پسر تو حسادت نورزيدم . اين شخص ( منصور ) او را در احجار الزيت ( محلّى است در مدينه ) خواهد كشت و بعد از او برادرش را در ساحل دريا مىكشد در حالى كه