و معلوم است كه خروج سفيانى و يمانى و صيحه تاكنون ايجاد نشدهاند و بنابراين قتل نفس زكيّه هم كه در رديف آنها ذكر شده مىبايست تاكنون به وقوع نپيوسته باشد .
( 1 ) اين گفتار نيز صحيح نمىباشد ، زيرا آنچه كه سياق عبارات ايجاب مىكند آن است كه اين امور به هنگام صدور روايت واقع نشده باشند ، و اين درست است ، ولى بعد از صدور روايت برخى از علائم زودتر انجام مىگيرد و برخى به تأخير مىافتد ، و وقوع علائم به زودى يا با تأخير ربطى به سياق كلام و عبارات ندارد مخصوصا كه علائم با كلمهء « واو » عطف بسته شدهاند و « واو » براى ترتيب نيست ، بر خلاف كلمهء « أو » يا « ثم » يا « فا » بطورى كه نحويّين گفتهاند .
( 2 ) قرينهء ششم : روايتى كه قبلا شنيديم كه : « بين قيام قائم و بين قتل نفس زكيّه جز پانزده شب فاصله نخواهد بود » « 25 » . و با در نظر گرفتن اين روايت ما مىدانيم كه بين قتل محمّد بن عبد اللّه نفس زكيّه تا ظهور حضرت فاصلهء بسيارى افتاده است ، و تا كنون بيش از هزار و دويست سال طول كشيده است ، بنابراين نمىتوانيم روايات مربوط به قتل نفس زكيّه را مربوط به محمّد بن عبد اللّه بدانيم .
( 3 ) ولى اين قرينه نيز درست نيست زيرا اين روايت گرچه در بسيارى از كتب و مآخذ شيعه همچون ارشاد شيخ مفيد و غيبت شيخ طوسى و كمال الدين صدوق وارد شده ، لكن همگى به يك راوى مىرسند و او « ثعلبه » است كه از شعيب و او از « صالح » نقل مىكند . « ثعلبه » در كتاب ارشاد و كمال الدين به عنوان « ابن ميمون » ، و « شعيب » در كتاب الغيبه و ارشاد به « حداد » و در كمال الدين به « حذّاء » ، و « صالح » در كتاب ارشاد به « ابن ميثم » ، و در كمال الدين به « ابن مولى بنى العذراء » توصيف شدهاند . و به هر حال اين روايات در بهترين فرض يك خبر حساب مىشود و در ضوابط سندى تمسّك به يك خبر تنها را در اين گونه موارد مورد قبول ندانستيم .
بنابراين نظريهء مورد بحث كه مقصود از نفس زكيّه محمّد بن عبد اللّه باشد با اين قرائن منتفى نشد بلكه احتمال اين كه با او باشد وجود دارد . در زمينهء دوم دلائل و قرائن اثبات آن را مىآوريم .
هامش
( 25 ) كمال الدين / 649 .