عرضهء آن به اهل باطل نسبت داده شده و ما قبلا دليل بطلان اين گونه مطالب را گفته و عدم لزوم اعتقاد به آنها را اثبات كردهايم .
( 1 ) آرى ؛ ممكن است كه بگوئيم اينها عباراتى رمزى بوده - چنان كه در جهت آتيه خواهيم گفت - و آنها را به تعدادى از امور ديگر از صفات دجال كه شيخ صدوق نقل كرده معطوف ساخته و از مجموع آنها يك مفهوم رمزى فراگير بدست آوريم .
و امّا اينكه وى داراى كوهى از نان و نهرى از آب است ، با روايتى كه صحيح مسلم و بخارى « 77 » از مغيرة بن شعبه نقل كردهاند معارض است ؛ زيرا وى نقل مىكند هيچكس از رسول خدا - صلوات اللّه عليه و آله - دربارهء دجال آن سؤالى را كه من كرده بودم سؤال نكرد . رسول خدا روى به من كرده و فرمودند : چه ضررى به تو خواهد داشت ؟ گفتم : چون مردم مىگويند كه با او كوهى از نان و نهرى از آب است . فرمود : او نزد خدا پستتر از اين است . ( تفسير اين عبارات را بطورى كه تعارض بر طرف شود در آينده خواهيم گفت . )
( 2 )
امر ششم : [ بيرون آمدن آتشى از سرزمين حجاز ]
روايتى است كه مسلم و بخارى از رسول خدا نقل كردهاند كه آن حضرت فرمود :
« قيامت برپا نمىشود ، تا اين كه آتشى از سرزمين حجاز بيرون آيد كه گردنهاى شترهاى بصرى را روشن كند . » « 78 »
( 3 ) روشن است كه ظاهر عبارت گوياى معجزهاى است كه هيچ ارتباطى با اقامهء حجّت ندارد و اخبار از آن قابل تصديق نيست . مگر اينكه اين احتمال را بدهيم كه مقصود از اين روايت اشارتى است به ظهور حضرت بقيّة اللّه - عليه السلام - كه در سرزمين حجاز ظاهر مىشود ( چنان كه روايات بر آن دلالت مىكند و در تاريخ ما بعد الظهور خواهيم گفت ) . و امّا علّت اينكه از آن به آتش تعبير كردهاند ، به خاطر آن است كه آن حضرت بر مشركان و كافران همچون
هامش
( 77 ) صحيح بخارى 9 / 74 ( عبارات فوق از بخارى است ) ؛ صحيح مسلم 8 / 200 .
( 78 ) صحيح بخارى 9 / 73 ؛ صحيح مسلم 8 / 180 .