تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 607

مساهمون:

ص٦٠٧
او را بگيريد و بر سرش بكوبيد . بر پشت و روى او به شدت مىزنند و دجال مىگويد : آيا به من ايمان نمىآورى ؟ ! آن شخص مىگويد : تو مسيح دروغگو هستى . سپس دستور مىدهد كه از فرق سر تا بين دو پاى او را ارّه كنند و بعد از آن دجال از بين دو نيمه بدن او قدم برمىدارد و به او خطاب كرده و مىگويد : از جا بلند شو ؛ آن شخص زنده مىشود و از جا حركت مىكند . ( 1 ) سپس به او مىگويد : آيا به من ايمان نمىآورى ؟ ! وى پاسخ مىدهد : نيفزودم دربارهء تو جز بصيرت و دانائى . سپس مىگويد : اى مردم بعد از من اين كار با هيچ‌كس انجام نخواهد گرفت . آنگاه دجال او را مىگيرد تا بكشد . بين گردن و ترقوه‌اش مس قرار داده مىشود و نمىتواند با او كارى كند . پس دست و پاى او را مىگيرد و او را پرتاب مىكند . مردم گمان مىكنند كه او را به آتش افكنده است در صورتى كه در بهشت افكنده مىشود . رسول خدا سپس مىفرمايد : اين بزرگترين شهادت است در پيشگاه پروردگار جهانيان « 75 » . ( 2 ) مضمونى كه اين روايت گوياى آن است از روشنترين مواردى است كه شخص باطل و منحرف اقامهء معجزه كرده است . و ما قبلا دليل فساد و نادرستى اين امر و ناممكن بودن آن را آورده‌ايم . ممكن است كه از اين مضمون بدين گونه دفاع شود كه علّت اجراى معجزات بدست دجال اين است كه خداوند مىخواهد او را رسوا و كفرش را آشكار كند و نفرت مردم را از او با اين عملى كه بر سر اين مؤمن مىآورد بيشتر گرداند . ( 3 ) ولى اين دفاع درست نيست ؛ زيرا در صورتى اين توجيه درست است كه راه منحصر بفرد براى ابطال و رسوائى او همين كار باشد ، ولى ما مىدانيم كه چنين انحصارى نيست زيرا از طريق تمحيص و ديگر آزمايشات رو شدن دست او و رسوائيش امكان دارد كه خودش به دست خود خويشتن را رسوا كند ، و بدست
هامش
( 75 ) صحيح مسلم 8 / 200 .