تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 605

مساهمون:

ص٦٠٥
( 1 ) اگر كسى بگويد : مقصود از بلندى و كوتاهى بلندى و كوتاهى حقيقى نيست بلكه مقصود جو روحى و فكرى مردم است كه روزهاى خوش مردم زود مىگذرد و كوتاه مىنماياند و روزهاى تلخ و ناكامى به كندى پيش مىرود و به طول مىانجامد . گوئيم : اين تفسير برداشت اعجازى از اين حديث را باطل مىكند و مطلب را عادى و معمولى جلوه مىدهد ، ولى تعارض را حل نمىكند ، زيرا اين دو روايت دلالت بر تناقض جو روحى و وضع زندگى مردم دارد و معلوم نمىكند كه آيا وضع زندگى مردم در حال خوشى و لذّت است ، كه روزهايش بسرعت مىگذرد يا در حال ناخوشى و بدبختى است ، كه روزهايش به كندى در گذر است . بنابراين تعارض و تضاد دو روايت از بين نرفته است . ( 2 ) اگر گوينده‌اى بگويد : شايد حركت و خروج دجال در كشورهاى سوئد و نروژ است كه شب و روز آنجا با ديگر كشورها فرق دارد . گوئيم : حديث را نمىتوان بر اين مطلب حمل كرد به دو جهت : وجه اوّل : فهم معمولى از روايات مربوط به دجال چنين برداشت مىكند ، كه منطقهء فعاليّت او همين كشورهاى اسلامى است و روايتى كه ابن ماجه نقل كرده بود در اين مطلب صراحت داشت كه حركت او از حجاز و عراق و شام تجاوز نمىكند و اسكانديناوى جزء كشورهاى اسلامى نيست . وجه دوم : نظامى كه در اين حديث براى گذشتن روزها مطرح شده است در باب خود بىسابقه است . حديثى كه صحبت از طول زمان مىكند مىگويد : يك روز از روزهاى دجال طولش همچون طول يك سال است و روز بعد از آن به اندازهء يك ماه و روز بعدى به اندازهء يك هفته و بقيّهء روزها همچون روزهاى معمولى است . و حديثى كه دربارهء كوتاهى روزها صحبت مىكند مىگويد : سال خودش به تدريج كوتاه مىشود اوّل به طول شش ماه مىشود و سپس به اندازهء يك ماه و سپس به اندازهء يك هفته و همچنين كوتاه مىشود تا همچون جرقّه‌اى گردد و يك سال سيصد و شصت جرقّه مىشود كه گاهى از يك ساعت معمولى تجاوز نمىكند .
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 605 | سيد حسن افتخارزاده / السيد محمد الصدر