امكان حرمت هست و الّا دليلى بر اين حرمت نداريم :
( 1 ) سبب اوّل : دجال شخص كافرى است و كافر در نظر اسلام همچون سگ و خوك نجس است و دخول به دو حرم مقدّس بر كافر حرام مىباشد .
فعلا نمىخواهيم دربارهء كفر و نجاست دجال بحث كنيم ولى اگر ورود او حرام باشد ممكن است به خاطر كفر او باشد و بر مسلمانها واجب است كه از ورود او به اين شهر مخالفت كنند ، ولى خود او به خاطر كفرش اين حرمت را قبول ندارد ، و اين معنى بر خلاف ظاهر حديث است .
( 2 ) سبب دوم : ممكن است كه سبب حرمت نگهدارى مردم مكّه و مدينه باشد از گمراهى و انحرافى كه دجال مىآورد .
اين حرمت درست است و مىبايست از هرگونه عامل انحراف جلوگيرى كرد ، لكن اختصاص به مكّه و مدينه ندارد ، بلكه شامل همهء مردم روى زمين مىشود زيرا اين قانون بدان جهت تشريع شده كه مردم را زير شرايط امتحان و تمحيص قرار دهد ، كه آيا از اين قانون اطاعت و پيروى مىكنند يا اينكه نافرمانى خواهند نمود ، و خود دجال و مردم اين دو شهر مشمول اين قانون مىباشند . و معنى ندارد كه نگهدارى مردم دو شهر از اصل تمحيص و آزمايش از مصلحت بيشترى برخوردار باشد ، و بر فرض كه خود دو شهر تقدّس و احترامى داشتند ، مردم و ساكنان آنجا با ديگر مردم شهرهاى ديگر تفاوتى ندارند و برترى آنها بر ديگران ثابت نشده است .
( 3 ) بنابراين بهتر است كه بگوئيم هرگاه خداوند متعال بخواهد كه دجال را از ورود به مكه و مدينه بازدارد ، بطورى كه از آن برنامهريزى الهى در دعوت عمومى مردم چيزى بيشتر نباشد مىبايست يكى از دو كار را انجام دهد :
اوّل : ذهن و فكر دجال را از فتح و سلطه پيدا كردن بر اين دو شهر منصرف سازد بطورى كه نه جبر لازم آيد و نه انجام معجزه ضرورت داشته باشد ، مثلا شرايط را طورى ايجاد كند كه دجال مصلحت خود را در وارد شدن به اين دو شهر نداند .
دوم : خداوند دجال را به وسيلهء مسلمانان شايسته و با فضيلت به وسيلهء جنگ از ورود به شهر بازدارد . تمام اين مباحث بنابراين است كه از كلمهء دجال
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 603
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٦٠٣