تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 602

مساهمون:

ص٦٠٢
در آنجا خود دجّال مىگويد : هيچ قريه و شهرى را باقى نمىگذارم مگر اينكه در ضمن چهل شبانه‌روز به آنجا وارد خواهم شد ؛ غير از مكّه و مدينه كه ورود به هر دوى آنها بر من حرام است هرگاه كه مىخواهم وارد يكى از اين دو شهر بشوم ملكى كه شمشير به دست دارد روبروى من قرار مىگيرد و مانع ورود من مىشود . ( 1 ) با در نظر گرفتن ضوابط سندى ، اين حديث نمىتواند يك واقعيّت تاريخى را اثبات كند . وى توضيح نمىدهد كه چرا دجّال نمىتواند وارد مكه و مدينه بشود ، و به چه جهت به صورت اعجازآميز از دخول او به شهر جلوگيرى مىشود ، هيچ‌يك از اين دو صحيح نيست زيرا حرمت ورود از دو حال خارج نيست : ( 2 ) شكل اوّل : يك حرمت تكوينى اجبارى كه خداوند متعال به خاطر حفظ احترام اين دو شهر مقدّس كه دجال فسادى در آنجا راه نيندازد چنين برنامه‌ريزى كرده و مقدّر نموده است . احترام به اين صورت براى اين دو شهر ثابت نشده و الّا سوزاندن كعبه در دوران يزيد بن معاويه امكان نداشت « 68 » و در داستان حره « 69 » نمىبايست سه روز خون و مال و ناموس مردم مدينه براى لشكريان مهاجم حلال مىشد ، و قرمطيان نمىبايست بر كعبه مسلّط مىشدند و خون مردم را در مسجد الحرام بريزند و حجر الاسود را نمىبايست كه به جاى ديگر ببرند . « 70 » وقتى مىبينيم اين دو شهر مقدّس هيچ‌گاه در مقابل اين گونه حوادث به صورت قهرى و اجبارى نگهداشته نشده‌اند چگونه مىتوانيم دربارهء ورود دجال به اين شهرها معتقد شويم كه خداوند حتما از اين جاها حفاظت مىكند . ( 3 ) شكل دوم : مقصود از حرمت ، حرام بودن تكليفى باشد همچون حرمت آدمكشى و دزدى كه اصل فعل امكان دارد ولى شرعا حرام است ، اين حرمت ممكن است از دو جهت سرچشمه بگيرد كه اگر آن دو جهت پذيرفته شد ،
هامش
( 68 ) كامل 3 / 354 ( چاپ بيروت ، ج 4 / 124 ) . ( 69 ) كامل 3 / 130 ( چاپ بيروت ، ج 4 / 12 ) . ( 70 ) كامل 3 / 204 ؛ تاريخ الغيبة الصغرى 360 .