( 1 ) ما فعلا در صدد اين مطلب نيستيم كه در اين مسأله اشكال كنيم كه آيا دجّال همان فرزند صائد است يا نه ؛ زيرا محمّد بن يوسف گنجى در كتاب « البيان » « 64 » در اين مطلب ترديد كرده است ، و خود فرزند صائد دجّال بودن خود را انكار كرده است . در اين باره روايتى را مسلم از قول او نقل كرده است كه مىگويد : مردم مىپندارند كه من دجّال هستم آيا اين سخن رسول خدا را نشنيدهاى كه مىفرمايد وى داراى فرزندى نخواهد بود ؟ راوى گويد : گفتم : آرى شنيدهام . و بعد ابن صائد گفت : من داراى فرزند مىباشم ، آيا از رسول خدا نشنيدهاى مىفرمود : دجّال به مدينه و مكّه وارد نخواهد شد ؟ گفتم : آرى . گفت : من در مدينه به دنيا آمده و هم اكنون مىخواهم به مكّه بروم . « 65 »
( 2 ) از جمله چيزهائى كه بر طول عمر او دلالت مىكند حديث جساسه است كه در چندين كتاب صحيح از جمله صحيح مسلم روايت شده است « 66 » كه دجّال مىگويد : « من مسيح هستم و اميدوارم كه به من اجازهء خروج داده شود ، در روى زمين راه بيفتم و هيچ شهرى نماند مگر اين كه در چهل شب به آنجا وارد شوم مگر شهر مكّه و مدينه كه ورود به هر دوى آنها بر من حرام است . »
وقتى بدانيم كه از زمان تميم دارى « 67 » تاكنون به وى اجازهء خروج داده نشده كه بيش از هزار سال مىگذرد ، كيفيّت دلالت اين حديث را بر طول عمر دجال مىفهميم .
( 3 ) به جان خودم قسم كه از برادران اهل سنّت و جماعت در شگفتم ، كه چگونه به اين مسأله و احاديث دالّ بر آن ايمان آورده و قبول كردهاند لكن غيبت و طول عمر حضرت بقيّة اللّه را بعيد شمرده و نپذيرفتهاند ؛ با اينكه روايات مربوط به آن حضرت به درجاتى بيشتر از روايات مربوط به دجّال و طول عمر او است
هامش
( 64 ) البيان / 108 .
( 65 ) صحيح مسلم 8 / 190 .
( 66 ) صحيح مسلم 8 / 205 .
( 67 ) تميم دارى راوى اين حديث و از جاعلين درجه يك حديث در بين اهل سنّت است . ( مترجم )