و نيز حضرتش موجب هدايت جهانيان است ، و برآورنده و تحقّق بخشندهء هدف بزرگ الهى ، و دجّال اين ويژگى را ندارد .
( 1 ) اهل سنّت دجال را شخصى طويل العمر و پنهان از نظر مردم در جزيرهاى از دريا مىدانند ( چنان كه حديث جساسه بر آن دلالت دارد ) و حضرت مهدى را كسى مىدانند كه در همان زمان ظهورش متولّد مىشود ! با اينكه اگر قرار بود كسى را حق بدانند و طبق معمول با روايات برخورد كنند مناسبتر همان بود كه حضرت مهدى را حق دانسته و طول عمر و غيبت آن حضرت را به همان گونه كه در كتاب غيبت صغرى گفتيم بپذيرند ؛ و دجّال را منكر باشند و يا بگويند كه در همان زمان خروجش متولّد خواهد شد .
( 2 ) وجود مقدّس حضرت بقيّة اللّه براى نهضت حق و تحقّق بخشيدن اهداف بزرگ الهى ذخيره شده است ؛ آيا ممكن است بگوئيم كه دجّال داراى اين موقعيّت است ، و براى برپا شدن انقلاب باطل و گمراه كردن مردم ذخيره شده ، و آيا ممكن است كه اين را يكى از اغراض و اهداف الهى بدانيم ؟ ! ( 3 ) بر طبق اين نظريّه گفتار درست آن است كه بگوئيم دجال يك شخص معمولى منحرف و كافر است كه در كار نارواى خود در گسترش سلطه و حكومت خويش موفّق مىشود و مىتواند بر بخشى بزرگ از كرهء زمين پيروز شود هر كس كه از او پيروى كند بر باطل و هر كس با او مخالفت ورزد بر حق است .
لكن بر طبق نظريّهء كسانى كه دجّال را يك فرد معمولى نمىدانند بلكه كلمهء دجّال را عباراتى رمزى و يا سمبوليك از يك حركت كفرآميز و يك جريان انحرافى فكرى و سياسى و اقتصادى مىپندارند ، اين همان چيزى است كه در جهت آتيه به تفصيل متعرّض آن خواهيم شد و مورد بررسى قرار خواهيم داد كه شايد طول عمر دجّال را كه در روايات گفته شده بود دليلى بر اين معنى بدانيم .
( 4 )
امر دوم : عباراتى كه گوياى جلوگيرى از دجّال است بطور اعجازآميز نسبت به ورود مكّه و مدينه .
حديث جساسه ( كه قبلا متذكّر آن شديم ) بر اين مطلب دلالت مىكند ؛ زيرا