آن يك روايت ، با در نظر گرفتن قرائن موجوده مىتوانيم اين دو خبر را نادرست بدانيم و آن روايت را صحيح .
( 1 ) قرينهاى كه در اينجا وجود دارد و مىتوانيم به آن اعتبارى قائل شويم همان است كه در دورهء خلافت و حكومت بنى عبّاس چون ديده بودند كه بين خروج پرچمهاى سياه و بين ظهور حضرت مهدى در روايات رابطهاى وجود دارد ، و در اين زمينه روايات بسيارى از رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - رسيده است ، تصميم گرفتند از اين ارتباط به نفع خود استفاده كنند و گفتند كه مقصود از كلمهء مهدى در اين اخبار همان مهدى عبّاسى است ، زيرا او مرتبط و نزديك به قيام ابو مسلم و پرچمهاى سياه او بوده و بلكه به انحايى در آن شركت داشته ؛ چنان كه حديث را دلالتكننده بر اين مطلب قرار داده بودند .
( 2 ) دليل ديگر بر ساختگى بودن اين احاديث سخن خود صاحب صواعق است كه در ابتدا ، اين جمله را نقل مىكند : كه « ما اهل بيتى هستيم كه خداوند براى ما اختيار كرده است . . . » و سپس در حاشيهء آن مىنويسد : در سند اين حديث شخصى است كه حافظهء درستى نداشته است و در آخر عمرش مطالب را با يكديگر مخلوط مىكرده و درهم مىآميخته است ، و بعد از نوشتن اين جمله حديث ديگر را نقل مىكند كه « هرگاه ديديد پرچمهاى سياه را . . . » و بعد مىگويد : در سند اين حديث شخص ضعيفى است كه احاديثى منكر ( نوعى از احاديث ضعيف ) روايت نموده است ؛ و مسلم متابعتا اين حديث را آورده است . و در اين حديث و حديث جلوترش بر فرض صحت دليلى براى كسانى كه پنداشتهاند مهدى سومين خليفهء عبّاسى است وجود ندارد . « 20 »
( 3 ) ابن حجر اين دو روايت را از اين جهت كه دلالت بر وجود مهدى منتظر - عليه السلام - دارند مورد اشكال قرار نداده ، زيرا همو اخبار زيادى از اين دست را بدون ايراد كردن در آنها نقل نموده است ، و ايراد او در اين دو روايت فقط به جهت ضعيف بودن آنها مىباشد .
و امّا بر طبق ضوابط لازم در سند و وجود قرائن بر نادرستى اين دو حديث
هامش
( 20 ) صواعق المحرقه / 98 .