تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 566

مساهمون:

ص٥٦٦
بودن اين روايات است وجود دارد و آن عبارت است از ثناگوئى و چاپلوسى نسبت به دستگاه حاكمهء آن زمان كه براى خوشايند خليفهء وقت گفته شده است ؛ و هر روايتى كه از اين خصوصيّات برخوردار باشد از اعتبار ساقط مىشود . اين گونه روايات ساختگى براى خوشايند حكومتها و تحكيم پايه‌هاى پوشالى آنها بسيار نقل شده و هيچ‌يك اعتبار ندارند . ( 1 ) سوم : سازندگان دو حديث آخر مىخواهند بگويند كه آن مهدى كه حضرت رسول بشارت وجود او را داده است ، مهدى پسر منصور عبّاسى است . و مىبينيم كه ابن حجر اين مطلب را پذيرفته و با آوردن ادلّه مىخواهد آن را اثبات كند . ( 2 ) حقيقت امر آن است كه كثرت ورود روايات دربارهء حضرت مهدى - عليه السلام - و شهرت آنها در بين مردم و ايجاد انتظار در آنها نسبت به مصلح جهانى ، اين حالت را در بعضى از جاه‌طلبان و منحرفين ايجاد كرده بود كه خود و يا فرزندانشان داراى اين منصب و مقام بزرگ الهى باشند ، و تعريفات و بشارات رسول خدا بر آنها منطبق شود . و لذا بسيارى از اشخاص ادّعاى مهدويّت نموده و در تاريخ به مدّعيان مهدويّت ، بسيار برخورد مىكنيم . و منصور دوانيقى هم به همين منظور نام فرزند خود را مهدى گذاشت و مخصوصا كه اين احتمال را مىداد روزى به مقام خلافت برسد . و آنگاه كه هيچ‌يك از اينها نتوانستند كار مهمّى را كه مىبايست حضرت مهدى - عليه السلام - انجام دهد عملى كنند و اصلاح كار جهان و ايجاد عدالت جهانى را جامهء عمل بپوشند ، سرشان به سنگ خورده و بطلانشان آشكار شد . و ما قبلا گفته بوديم كه بهترين دليل بر دروغگو بودن اين افراد همان ناتوانى و ناكامى آنها است نسبت به انجام كار مهمّى كه از حضرت مهدى انتظار انجامش مىرود . ( 3 ) و امّا دليلى كه ابن حجر آورده كه در روايت صحيحى نقل شده كه « اسم پدرش اسم پدر حضرت رسول است » اين روايت هم نه صحيح است و نه قابل اثبات . ( ما به زودى در كتاب آيندهء خود در اين مجموعه آن روايات را بررسى خواهيم كرد . ) و شايد يكى از واضحترين دلائل عدم صحت اين روايت همان باشد كه اين
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 566 | سيد حسن افتخارزاده / السيد محمد الصدر