( 1 ) دوم : اين همه اخبار فراوان كه دربارهء فتنهها و آشوبها و انحرافات صحبت مىكند اصلا احتمال ندارد كه مربوط به قيام قيامت باشد و سياق و سبك مطالب طورى است كه نمىشود آنها را مربوط به قيامت بدانيم و اين مطلب براى هر كس كه به متن آنها مراجعه كند واضح و روشن است . به اضافه اين مطلب كه روايات پيشگوئىكننده را تا جائى كه مىشود بايد نزديك به زمان رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - بدانيم و كمتر آنها را بايد به قيامت وابسته كنيم . و معلوم است كه عصر و دوران پيش از ظهور نزديكتر به زمان صدور اين روايات از هنگامهء برپا شدن قيامت است ، و لذا جائى براى اين احتمال كه آنها را مربوط به زمانى بس دور و دراز بدانيم نمىماند ، و جز مربوط دانستن آنها به دوران پيش از ظهور راهى ديگر نداريم و مطلوب ما همين است ، و براى دوران پيش از قيامت بيشتر از يك يا دو روايت همچون روايت « لا تقوم الساعة إلّا على شرار الخلق » لازم نيست .
سوم : روايات بسيارى وجود دارد كه صراحتا حوادث دوران فتنه و انحراف را به دوران پيش از ظهور مربوط مىداند و اين روايات قرينهاى مىشود بر اينكه مقصود از آن روايات نيز همين دوره است .
( 2 ) قرينهء سوم :
گاهى يك حادثه همچون « فرو رفتن در صحراى بيداء » مثلا چندين مرتبه در روايات متعدّد تكرار شده است كه بعضى از اين حوادث مربوط به قيامت ، و بعضى مربوط به ظهور مىباشند و بعضى هم هيچگونه ارتباطى را اثبات نمىكنند و نسبت به آنها به اهمال برگزار شده است . و رواياتى كه دلالت بر تقدّم آن حوادث بر ظهور حضرت دارد دليل بر آن مىشود كه ديگر روايات مربوط به دوران پيش از ظهور است .
( 3 ) امّا رواياتى كه به طور اهمال واگذار كرده و نسبت به زمان ظهور و قيامت ساكت است حمل كردن و مربوط به دانستن آنها بر دوران پيش از ظهور واضح است ، زيرا از باب حمل مطلق است بر مقيّد . « 3 »
هامش
( 3 ) دو كلمه مطلق و مقيد و يا اطلاق و تقييد از اصطلاحات علم اصول است . هر جملهاى كه قيدى نداشته باشد آن را مطلق و اگر قيدى داشته باشد آن را مقيّد مىگوئيم . مثلا اگر گفته شود :