« آنچه را كه به سوى آن گردن مىكشيد ( يعنى ظهور ) نخواهد بود مگر اينكه اين كارها اتّفاق افتد » و سخنانى ديگر به همين عبارات .
( 1 ) نسبت به آن گونه رواياتى كه وقت آن معيّن و مشخّص است - مثل اينكه دلالت بر وقوع حادثه پيش از ظهور و يا پيش از قيام قيامت بلافاصله دارد - بحثى نداريم ؛ زيرا مىشود به آنها عمل كرد و با در نظر گرفتن ضوابط لازم سندى ، مىشود به عنوان اينكه يك پديدهء تاريخى را اثبات مىكنند آنها را پذيرفت .
و امّا رواياتى كه مانند اينها نيستند و وقت مشخّص را ندارند ، ظاهر آنها آن است كه اين حادثه با آن وقت معيّن ظهور و يا قيامت فاصلهء بسيارى داشته باشد كه گاهى به صدها و يا هزاران سال مىرسد ، حتّى بسيارى از آن حوادثى را كه روايات پيشگوئى كردهاند در زمان خود مىبينيم و يا پيش از زمان ما اتّفاق افتاده است ؛ و در عين حال هنوز ظهور حضرت اتّفاق نيفتاده تا چه رسد به قيام قيامت .
( 2 ) بنابراين كلّيهء رواياتى كه مربوط به حضرت مهدى - عليه السلام - مىباشد ، چه علائم متّصل به ظهور و چه غير متّصل ، چه آنها كه تاكنون اتّفاق افتاده و چه آنها كه تاكنون واقع نشده است ، در حقيقت همگى از نشانههاى قيامت مىباشند به همان تعبيرى كه كرديم ، كه مقصود از علامت آن است كه مردم را از وقوع قيامت آگاه كند و آنها را نسبت به حوادث بعدى متوجّه سازد و اين مسلّم است كه هرگونه حادثهاى كه پيش از ظهور و آگاهكننده نسبت به آن باشد ، اين حالت را نسبت به قيامت هم خواهد داشت و نشانه و علامت قيامت خواهد بود ، چنان كه بسيارى از روايات به همين گونه آمده است .
( 3 ) رواياتى كه مربوط به قيامت است و به صورت غير متّصل و دور از زمان قيامت مطرح شده است احتمال دارد كه آنها را به عنوان نشانهء ظهور هم بدانيم ، به همان اعتبار متقابلى كه بين ظهور و قيامت قائل شديم ، كه هر چه نشان قيامت باشد نشان ظهور هم باشد مگر آنچه كه فقط نزديك و چسبيده به قيامت باشد و بعد از ظهور اتّفاق افتد .
و همچنين رواياتى كه نسبت به ظهور و يا قيامت بيانى مخصوص ندارد و متن روايت به طور مجمل و بدون قيد آمده است آنها را نيز به عنوان علائم ظهور
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 543
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٥٤٣