مىتوانيم بپذيريم . بنابراين علائم مخصوص قيامت در روايات همانهائى است كه پيش از قيام قيامت واقع مىشود و در متن روايت نزديكى و چسبيدگى آن به وقوع قيامت مشخّص شده است و در اين گونه روايات آن علائم بعد از ظهور واقع خواهد شد .
( 1 ) اگر كسى بگويد : حوادثى كه به عنوان علائم ظهور گفتيد متيقن و مشخّص دربارهء ظهور نيست ؛ زيرا به همانگونه كه ممكن است پيش از ظهور اتّفاق افتد احتمال دارد كه بعد از ظهور واقع شود ، و وقتى بعد از ظهور واقع شد ، ديگر علامت و نشانهاى براى ظهور نيست .
گوئيم : قرائنى در دست داريم كه به ما مىگويد بيشتر حوادثى كه در اين روايات وارد شده پيش از ظهور خواهد بود و مىشود آنها را نشانهء ظهور گرفت و متناسب با ظهور مىباشند ، گرچه در روايات به عنوان علائم قيامت ذكر شدهاند و يا ذكرى از قيامت و يا ظهور نشده است .
( 2 ) قرينهء اوّل :
وجود دلائل تاريخى بر وقوع حادثهاى كه روايات پيشگوئى كردهاند و معنايش آن است كه اين حوادث پيش از زمان ما اتّفاق افتادهاند . و اين خود بهترين دليل است بر اينكه اين علائم مربوط به ظهور حضرت بوده و بر ظهور مقدّمند ؛ مانند رواياتى كه نابودى و سقوط حكومت بنى عبّاس را پيشگوئى كرده و يا از جنگهاى صليبى خبر داده است ( به طورى كه به زودى متذكّر آن روايات خواهيم شد ) .
( 3 ) قرينهء دوم :
ارتباط حادثهاى كه روايات از آنها خبر داده است به دوران فتنهها و انحرافات ؛ مانند وجود مدّعيان دروغين و يا دجّال و جنگهاى انحرافى . و ما قبلا دانستيم كه دوران فتنه و انحراف پيش از ظهور حضرت مىباشد ، بنابراين هر روايتى كه گوياى حوادث و مسائل دوران فتنه باشد ، جزء علائم ظهور و مقدّم بر آن خواهد بود .
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 544
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٥٤٤