وارد مىشود ، با در نظر گرفتن نظريّهء دومى كه در بخش اوّل اين كتاب آورديم كه عبارت باشد از نظريّهء خفاء عنوان كه مىگفت : حضرت در دوران غيبتش مانند بقيّهء افراد اجتماع زندگى مىكند ، و در تحمّل ستمهائى كه بر ديگر افراد اجتماع وارد مىشود نيز شريك است . و بلكه از دو نظر عوامل تكامل آن حضرت از اين جهت بيش از افراد آزمايش شده است :
( 1 ) اوّل : آگاهى و اشراف و نظارت همه جانبهاى كه حضرت بر كارها دارند و انجام عمل درست و بجا در مقابل آنها ، در حينى كه افراد معمولى هر چند بر كمالاتشان افزوده شود ، هيچگاه به آن درجه نخواهند رسيد . وقتى اين مراقبت و آگاهى از ابتداى امر موجود باشد ، خواه ناخواه تكامل حاصل از آن سريعتر و نتيجهاش عميقتر است بطورى كه قابل قياس با ديگران نيست .
دوم : طول زمان و شكلهاى گوناگون ستمهائى كه بر حضرت در طول دوران عمر وارد شده ، كه اگر يك فرد معمولى بتواند در ضمن چندين دههء اندك از عمرش آزمايش شده و غربال گرديده شود ، حتما فردى كه صدها سال از عمرش را در حال تكامل گذرانيده ، داراى كمالات بيشترى خواهد شد .
( 2 ) ممكن است چنين به ذهن بيايد كه قبلا گفتيم آزمايشات يك نسل در نسلهاى بعدى نيز اثر گذارده ، و هميشه آيندگان از تجربيّات گذشتگان استفاده مىكنند ، و نيازى به آن نيست كه يك فرد خودش عمرى طولانى داشته باشد تا واجد تمام كمالات پيشينيان باشد .
( 3 ) در پاسخ اين مطلب مىگوئيم كه ما در كنار آن بحث اين نكته را هم گفتيم كه قانون پيوستگى نسلها هيچگاه مقتضى انتقال تمام تجارب گذشتگان بطور صددرصد به آيندگان نيست ، گرچه سهمى بسزا و مشاركتى فعّال دارد ، و اين با تجارب و تكاملى كه يك شخص خودش در طول چندين سال كسب مىكند قابل قياس و سنجش نيست . به علاوه اين نكته كه هرگاه شخصى قدم بر مرحلهء تمحيص مىگذارد ، ابتدا از تجارب ديگران استفاده مىكند و بعد خود بر آن تجارب مىافزايد ، ولى كسى كه كمالات را به خودى خود از گذشتگان گرفته و به حقيقت راستين زندگى رسيده ، ديگر لازم نيست شخصا آن دشواريها را تحمّل كند و مدّتى طولانى در تجربه بگذراند ، بلكه بقيّهء وقت خود را در بالا رفتن و
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 533
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٥٣٣