از پدران بزرگوارش و از رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - دريافت نمايد .
( 1 ) اگر اين مطلب تمام و درست باشد ( چنان كه حق و صحيح همين است ) مسلّم مىگردد كه ايشان در زمان پدرش متولّد شده و تاكنون زنده است و با عنايت خداوندى محفوظ مانده است ، تا اينكه در روز موعود زمام امر جهان را بدست گيرد . بنابراين غيبت كبرى يكى از عوامل ضرورى و اسباب حتمى پيروزى و موفّقيّت دعوت الهى در آن روز خواهد بود .
آرى ؛ مىتوان بدون غيبت نيز به صورتهاى گوناگون ديگرى ، راه ارتباط آن حضرت را با وحى فرض كنيم ؛ مثل اينكه بگوئيم ، به صورت وراثت ، يكى بعد از ديگرى اين شايستگى از پدران به فرزندان در طول دوران پيش از روز موعود ، تا هنگام تكميل شرايط لازمه به ارث رسيده باشد ، تا به آن شخص رهبر در آن زمان برسد . و يا اينكه فرض كنيم كه تولّد آن حضرت به صورت معجزه پس از وفات پدرش مدّتها طول كشيده است و معجزهآسا از آن حضرت تعليم يافته است و يا فرضيّات ديگر . لكن هيچيك از اين فرضيّهها قائلى ندارد و هيچ مسلمانى چنين احتمالى را نداده و چنين سخنى را نگفته است . لذا با ضرورت دين و اجماع مسلمين اين سخن بىاعتبار است . پس تنها مىماند اعتقاد به غيبت آن حضرت ، از زمان زندگى پدرش در طول دوران پيش از ظهور تا هنگامهء ظهور .
( 2 ) نتيجهء چهارم : بعد از آنكه عامل سازندگى و ايجاد مهدى و مقام مهدويّت را شناختيم ، مىتوانيم بر روى تمام مدّعيان مهدويّت كه در گذشتهء تاريخ ادّعا كردهاند و يا در آينده بيايند ، خطّ بطلان بكشيم . زيرا شخصى كه داراى اين ويژگى نباشد ، نخواهد توانست كه رهبرى جهان را به دست گيرد و عهدهدار اين مسئوليّت سنگين باشد . لذا هيچيك از مدّعيان مهدويّت را نديدهايم كه توانسته باشند بر تمامى پهنهء گيتى چيره شوند و تمام جهان را اداره كنند . علاوه بر آنكه اين مدّعيان غافل از آن بودهاند كه به اندازهء كافى اشخاص با اخلاص و آزمايش شده وجود ندارند . و اين خود بهترين دليل و برهان بر ابطال ادّعاى مهدويّت است و از دليلى كه قبلا در كتاب تاريخ غيبت صغرى ص 355 بر بطلان ادّعاى مهدويّت
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 522
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٥٢٢