انجام دهد .
( 1 ) اگر كسى بگويد : مهدى از طريق الهام با خداوند متّصل است و با آن وسيله مورد تربيت خداوند قرار مىگيرد ؛ چنان كه محيى الدين ابن عربى در كتاب فتوحات مكيّه « 9 » و عدّهاى ديگر از عرفا گفتهاند ؛ و بنابراين مىتوانيم الهام خداوندى را عامل سازندگى و تربيت شخص مهدى بگيريم و ديگر نيازى به آموزش و فراگيرى از وسائط الهيّه نيست .
مىگوئيم : اين مطلب نسبت به دوران زمامدارى و بر عهده گرفتن رهبرى جهانى درست است ، لكن سخن در اين است كه پيش از رسيدن به مقام رهبرى به او الهام شود و اين الهام بتواند او را شايستهء رهبرى نمايد . و ابن عربى در اين باره و در دورهء پيش از به عهدهگيرى رهبرى صحبت نكرده است ، و همچنين تمام كسانى كه بدون آشنائى با منطق شيعهء اماميّه خواستهاند دربارهء مهدى صحبت كنند .
( 2 ) بنابراين اعتقاد به وجود و ولايت حضرت مهدى در آخر الزمان ، سخنى ناروا است ، و پيدايش رهبرى جهانى در آن زمان ممكن نخواهد بود . زيرا هر كس كه در دورهء بعد از زمان تشريع بوجود آيد ، از آن جهت كه از زمان وحى به دور مانده و حتّى با واسطه هم نتوانسته مورد تربيت خداوند قرار گيرد ، شايستهء رهبرى جهانى نخواهد بود . و هيچكس از اين قاعده مستثنى نيست . و بدين ترتيب اعتقاد به تولّد رهبر جهانى در آخر الزمان لازمهاش بهم خوردن اصل برنامهريزى الهى خواهد شد و روز موعود فرا نخواهد رسيد .
( 3 ) لذا بايد بر اساس برنامهريزى الهى به غيبت امام غائب معتقد بود و ايمان داشت و براى خود غيبت سهمى فراوان در آن برنامهريزى قائل بود . زيرا تنها روش و راهى كه مىتوان حضرت را با تربيت الهى و آموزشهاى خداوندى مرتبط دانست ، همان است كه : حضرت مهدى را پسر حضرت عسكرى - عليهما السلام - بدانيم ، تا بتواند حقايق وحى الهى را از طريق آن حضرت
هامش
( 9 ) باب 366 از جلد سوم ، ص 327 .