تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 519

مساهمون:

ص٥١٩
هدفش قربانى كند . ( 1 ) و ديگر ديدگاههائى كه مىتوان به آسانى به اختصار از آنها اسم برد ، لكن پياده كردن و عمق بخشيدن به آنها كارى است بس دشوار ، به اضافهء دو زمينهء اوّل و دوم كه شامل هر رهبرى مىشود و لذا رهبرى الهى نيازمند به آموزش است . اين بود نتيجه‌اى كه از برنامه‌ريزى الهى در ايجاد دو عامل در شخص رهبر ؛ - قابليّت ذاتى و شايستگى تربيتى - به دست آمده . علاوه بر آن ، چندين نتيجهء مهمّ ديگر مىتوان بدست آورد ، به شرح ذيل : ( 2 ) نتيجهء اوّل : بعد از آنكه فهميديم كه مهمترين عامل در تربيت رهبران الهى عبارت است از تربيت شدن رهبر ، مستقيما بوسيلهء خداوند ؛ و يا با وساطت واسطهء الهى ؛ در اين صورت وجود شخصى كه بتواند رهبرى جهان را بدون اين گونه تربيت الهى و به صورت معمولى در دست گيرد ، محال و ممتنع است . و تاكنون در هيچ برهه‌اى از تاريخ اتّفاق نيفتاده است . زيرا رهبرى جهانى جز از راه آموزش خدائى امكان ندارد . همان تعليماتى كه با اساس تفكّر مادّى منافات دارد ، و هيچ‌يك از رهبران دنيائى و يا مادّى ، چنين دانشى را ندارند ؛ گرچه توانسته باشند دولتهاى بزرگى را رهبرى كنند و سرپرستى نمايند . ( 3 ) نتيجهء دوم : اگر اين مطلب را پذيرفتيم كه تنها عامل براى وجود رهبر همان تعليم و تربيت الهى است ، مىتوانيم هرگونه زمامدارى و خلافتى را كه پيش از ظهور حضرت مهدى - عليه السلام - از راه شمشير و زور به دست آيد ، در تمام دوران خلافت اسلامى باطل بدانيم و محكوم كنيم . همچون خلافت عبّاسى و عثمانى و تمام حكومتهائى كه همچون آنها پديد آمده و به يقين مىدانيم كه اين عامل خدائى به همراه آنها نبوده است . ( 4 ) نتيجهء سوم : همين مطلب را دربارهء آن مهدى كه بخواهد در آخر الزّمان متولّد شود ، نيز خواهيم گفت . زيرا بعد از آنكه به طور مسلّم مىدانيم كه وحى الهى قطع شده ، در صورتى كه اين شخص از تربيت پيوسته و متّصل خداوند به دور مانده است ، و پيش از او امام و رهبرى نيست كه تربيت او را به عهده گيرد ، چگونه مىتواند از تربيت الهى برخوردار شود و شايستگى رهبرى جهانى در او