ارتشى آگاه باشد . اين آگاهى گرچه براى رهبر ضرورى و لازم است ، ولى نمىشود كه قواعد عمومى نظامى را كسى بدون آموزش بداند . بلكه حتما مىبايست فرا بگيرد ، كه اگر نداند رهبريش به شكست خواهد انجاميد و چنان نيست كه كسى بدون آموختن بتواند اين كار را انجام دهد ؛ چنان كه اين سؤالكننده چنين پنداشته بود . امّا تطبيق و پياده كردن آن قواعد در جنگها وابستگى به زيركى و هوشيارى آن رهبر دارد و به آموختن و فرا گرفتن وابسته نيست .
( 1 ) سوم : آگاهى از عقيده و ايدئولوژى عمومى كه مىخواهد آن را به ثمر برساند و پياده كند و اين مهمترين پايه و اساس است كه به رهبرى جهت مىبخشد و به پيكارها و مبارزهها معنى مىدهد . و در اين محك رهبرى الهى از غير الهى جدا مىگردد و مشخّص مىشود ؛ زيرا رهبران معمولى مردم ، ايدئولوژى عمومى را از برخوردهاى با مردم و مصالح شخصى و يا خواستههاى مردمى ، خواه اينكه جامعه منحرف و يا كافر باشد ، به دست مىآورند . در اين صورت همان انديشه غلبه و سلطه و يا ملّىگرائى و ديگر انگيزهها ، براى سرپوش گذاشتن روى اين نياز كافى است و ديگر نيازى به آموزش ندارد .
امّا رهبرى استوار بر پايهء تعاليم الهى ، از ديدگاههاى گوناگون بايد مورد توجّه باشد ؛ كه هر يك اولا ، به آموختن ، و ثانيا ، به تمرين و آزمايش ، و ثالثا ، به عمق يافتن و رشد و تكامل نيازمند مىباشد :
( 2 ) ديدگاه اوّل : فراگيرى و همگانى بودن هدفى كه به خاطر آن ، بشريّت ايجاد شده و هدايت آنان در نظر گرفته شده است ، و به خاطر آن پيامبران برگزيده شده و جهاد واجب گشته است و دولت اسلامى تشكيل مىيابد .
( 3 ) ديدگاه دوم : فراگيرى و همگانى بودن قوانين الهى كه مىبايست در جامعهء بشرى ، چه در سطح دولت داشتن و يا پيش از تشكيل دولت پياده شود .
( 4 ) ديدگاه سوم : راههاى ارتباط با مردم و پىگيرى در هدايت و راهنمائى آنان و امر به معروف و نهى از منكر نمودن به آنان و قواعد عمومى كه با اينها وابسته و در ارتباط مىباشد .
( 5 ) ديدگاه چهارم : بيگانگى همه جانبه از غير خدا و كنار گذاشتن انانيّت و خودخواهيها به طورى كه در هر آنى امكان داشته باشد كه يك فرد خود را در راه
تاريخ الغيبة الكبرى ( تاريخ غيبت كبرى ) ( فارسي ) — صفحة 518
مساهمون: سيد حسن افتخارزاده
ص٥١٨